پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
282
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
نفر آنان مأمور حفاظت از سرحدات هستند و هيچوقت از محلهاى خود دور نمىشوند . بقيه قاعدتا بايد هفتاد هزار نفر شوند ، ولى همانطور كه گفتم امروزه تعداد سربازان به اين رقم نمىرسد ، مضافا به اينكه عدهء زيادى از آنان با تمام دستورهاى اكيد و سختگيرىهايى كه وجود دارد از خانههاى خود بيرون نمىآيند و به جنگ نمىروند . البته مىدانم در خارج چنين شايع است كه قواى ايران را صدها هزار سرباز تشكيل مىدهند ، ولى بايد توجه داشت كه غير از سربازان معمولى كسان ديگرى را هم بايد جزو افراد قشون ذكر كرد كه نامشان ثبت نشده است . مثلا يكى از توانگران و بزرگان ممكن است پنجاه نفر يا صد نفر از افراد خود را براى جنگ بياورد ، در حالى كه در دفاتر قشون فقط اسم او به تنهايى به ثبت مىرسد و بقيهء افراد مواجبشان را از شخص او دريافت مىكنند . از اين گذشته عدهء زيادى فروشنده و سوداگر و استادكار و خدمه و ساربان و غيره ، كه البته همهء آنان مسلح هستند ، با قشون حركت مىكنند ؛ بهعلاوه تعداد زنان را نيز نبايد از نظر دور داشت زيرا ، همانطور كه گزنفون مىگويد ، عادت ايرانيان است كه زنها را نيز با خود به جنگ ببرند و در حقيقت تمام افراد خانواده با هم حركت مىكنند و به اين ترتيب مىتوان گفت تعداد تمام كسانى كه به جنگ مىروند ، به دويست - سيصد هزار نفر بالغ مىشود . به هر حال در سلطانيه قوا به دو قسمت تقسيم شد ؛ يعنى عدهء زيادترى تحت فرماندهى قرچقاىخان به تبريز رفتند و عدهء كمترى با شاه باقى ماندند تا به اتفاق او به اردبيل بروند ، ولى تعداد اين افراد نيز چندان بود كه افراد آخر صف دو روز ديرتر از افراد جلو صف به يك محل مىرسيدند . مطلب قابل توجه اينكه راهپيمايى با سكوت انجام مىشد ، به اين معنى كه از طبل و شيپور خبرى نبود و حتى صداى دستورهاى فرماندهان نيز شنيده نمىشد و روى هم رفته قشون بيشتر به يك اجتماع مذهبى شباهت داشت ، تا به اردوى نظامى . انضباط شديد چنان برقرار بود كه قوا از هر جا مىگذشت ، كاملا به نفع سكنهء محل تمام مىشد و هرچه را سربازان مىخريدند پولش را فورا پرداخت مىكردند . به نحوى كه اردو زدن قشون در يك محل براى مردم آنجا واقعا مفيد بود و من به اين مناسبت ياد عبور سربازان خودمان افتادم كه در سر راه خود از مال دوست و دشمن چيزى باقى نمىگذارند و سكنهء محلى همه از ترس ظلم و ستم آنها فرار اختيار مىكنند . در اينجا برعكس وقتى قشون از محلى رد مىشود ، فروشندههاى دورهگرد از تمام اطراف و جوانب به مسير آنان هجوم مىآورند تا به سربازان اشياى مختلف و آزوقه بفروشند ، و حتى در دشت و صحرا نيز فروشندگان بساط خود را