پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

278

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

دو طايفهء قزلباش و بسيارى از خانواده‌هاى آنان كه او خود يكى از آنهاست ، نام مىبرد « 1 » . من با اطمينان بايد بگويم كه قزلباش‌ها از خانواده‌هاى معينى نيستند و يگانه چيزى كه آنها را به هم پيوند مىدهد ، همان نام مشترك طايفه است . اين طوايف نيز اسامى مختلفى دارند : بعضىها برحسب محل نام گرفته‌اند ، مانند تركمن ، بعضىها نام‌هاى افتخارى دارند و القاب بعضى را شاه اسمعيل داده است . مثلا طايفه‌اى اكنون چپنى خوانده مىشوند ، و اين كلمه از دو لغت چپ و نى مركب شده و معنى « هيچ‌وقت به چپ » را مىدهد ؛ شايد موقعى آنها جديتى كرده‌اند و اين لقب را گرفته‌اند « 2 » . دلايل متعددى وجود دارد كه قزلباش‌ها با يكديگر نسبتى ندارند . تعداد آنها اكنون به هفتاد هزار نفر مىرسد كه نزديك پنجاه هزار تن آنان به سربازى و كارهاى لشكرى مشغول هستند و زندگى ايشان از خزانهء شاه يا از جانب اميران و حكام و سرداران بزرگ قزلباش تأمين مىشود . بيست هزار نفر ديگر آزادانه زندگى مىكنند ، يعنى از كسى حقوق نمىگيرند و به كار تجارت و كشاورزى اشتغال دارند و اين دسته از نجباى قزلباش به شمار مىآيند . افراد يك قبيله نيز غالبا با هم هيچ‌گونه نسبت خانوادگى ندارند و چه بسا اصلا يكديگر را نمىشناسند . برخى از اين افراد به مقامات عالى مىرسند و لقب خان و سلطان و بيگ پيدا مىكنند و بقيهء افراد همان قبيله در فقر و تنگ‌دستى به سر مىبرند و به كارهاى پستى از قبيل نگه‌دارى حيوانات و تميز كردن طويله و غيره اشتغال دارند و با وجود اين ، از همان عنوان قزلباش برخوردار هستند . قزلباش‌ها سواره به جنگ مىروند ، زيرا ايرانيان به پياده نظام توجهى ندارند . اسلحهء ايشان قبلا تير و كمان و شمشير و نيزه و خنجر و تبرزين و سپر بود و استفاده از تفنگ را خلاف مردانگى و شجاعت مىدانستند ؛ ولى اكنون وضع فرق كرده و اين عده مجهز به تفنگ شده‌اند ، منتهى سردارانشان باز همان اسلحه‌هاى قديمى را به كار مىبرند و از برداشتن تفنگ ، به علت سنگينى و به عنوان اين‌كه حملش مناسب شأن و مقام آنان نيست ، خوددارى مىكنند .

--> ( 1 ) . دون‌ژوان ايرانى در حقيقت اولغ‌بيگ يكى از چهار منشى حسينعلىبيك ، سفير شاه‌عباس به دربار پادشاهان اروپا ، است كه به اتفاق آنتونى شرلى در سال 1599 ميلادى مسافرت اروپا را آغاز كرد . موقعى كه اولغ‌بيك در اسپانيا بود ، به دين عيسوى گراييد و در سال‌هاى 1602 و 1603 خاطرات خود را كه مشتمل بر تاريخ ايران و شرح سفرش به اروپا بود ، نوشت . - م . ( 2 ) . پروفسور لاكهارت در يادداشت‌هاى خود چنين اظهار نظر مىكند كه اين لغت از طرف پيترو دلاواله صحيح نقل نگرديده است و اين قبيله كپنى خوانده مىشده ، نه چپنى . - م .