پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
276
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مىدهند و خيلى از بزرگان و ثروتمندان و بعضى از ميرزاها و به طور كلى كسانى كه به دلايلى جزو سپاهيان منظم نيستند و يا مشاغل دربارى و دولتى ندارند ، در طبقهبندى از تاتها محسوب مىشوند . تفنگچيان نيز جزو همين طبقه هستند و معمولا از دهات و آبادىها آمدهاند . آنان ابتدا پياده به جنگ مىرفتند و براى حمل و نقل از قاطر و يابو استفاده مىكردند ، ولى چون در ايران به علت فواصل زياد شهرها لازم است كه سربازان حتما از اسب استفاده كنند و نقل و انتقالات اردو هميشه خيلى سريع و بىخبر انجام مىگيرد و سرباز پياده نمىتواند در آن شركت كند ، شاه اكنون به همه آنان اسب داده است . تفنگهاى فتيلهاى تفنگچيان از تفنگهاى معمولى كوتاهتر و از تفنگهاى جديد كوچكتر است . از نوك لولهء تفنگ ، يك پايهء فلزى آويزان شده كه با بندى به قنداقه بسته شده است . موقعى كه بخواهند سواره شليك كنند ، اين پايه را به روى بازو تكيه مىدهند و موقعى كه بخواهند پياده يا خوابيده تيراندازى كنند ، آن را از بند باز مىكنند و به زمين تكيه مىدهند و روىهمرفته ، اين پايه كار مهمى صورت مىدهد . تفنگچيان امروز خيلى مورد توجه شدهاند و شاه به آنها علاقهمند است . فرماندهان آنها يوزباشى خوانده مىشوند كه يك لغت تركى است و معنى آن رئيس صد نفر است ، ولى افراد او حتما لازم نيست صد نفر باشند و ممكن است زياد و كم شوند . اين افراد در ايالات خود مجتمع مىشوند و در مواقع لازم به اتفاق خانهاى خود به اردو مىآيند ، يا اگر ايالات آنها خان نداشته باشد ، خودشان بهطور دستهجمعى به اردو رو مىآورند و شخص شاه يا فرماندهء قوا ، آنها را به هر كجا لازم باشد ، گسيل مىدارد . در ميان تفنگچيان ، مازندرانىها خود را ممتاز و مشخص ساختهاند و آنان بودند كه دو سال پيش در ارمنستان بر خلاف ميل شاه از قلعهء ايروان دفاع كردند و محمدپاشا ، سردار ترك را كه با دويست و حتى سيصد هزار نفر حمله كرده بود ، بعد از چند روز جنگ و ستيز شكست دادند . عدهء تفنگچيان قواى ايران فعلا نزديك به بيست هزار نفر است و چون آنان از تاتها هستند ، تاج قزلباش بر سر ندارند و عمامهاى ساده مىبندند . بعد از تفنگچيان نوبت به غلامان شاه مىرسد كه از نژادهاى مسيحى از قبيل چركس ، گرجى ، ارمنى و غيره هستند و همه مسلمان شدهاند ، زيرا از اول بچگى به آنان تعليمات اسلامى دادهاند ؛ ولى هستند گرجىهايى كه در بزرگى نيز مذهب اسلام را پذيرفتهاند و به خدمت شاه درآمدهاند تا استفادهء مادى ببرند ، زيرا حقوق غلامان مكفى است ، منتهى چون آنان غلامى را برگزيدهاند ، هيچوقت نمىتوانند خود را آزاد كنند و اجبارا هميشه چنين خواهند ماند .