پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

274

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

صغير و تركيه در شاخ حيوانات شراب مىنوشيده‌اند . به پدر جووانى و من در جام زرين شراب دادند . گرچه اين جام ظاهرا كوچك مىنمود ، ولى چون از يكپارچه طلاى خالص ساخته شده بود ، چنان سنگين بود كه نگه‌داشتن آن با دست به زحمت ميسر مىشد . اين جام‌ها را مخصوصا سنگين ساخته‌اند تا مايهء تفريح شود ؛ زيرا هر كس كه نخستين بار در يكى از آنها شراب بنوشد ، چون از سنگينى وزنش آگاه نيست قطعا آن را بىاختيار رها مىكند و موجب خندهء ديگران مىشود . پدر مقدس ، كه در اين‌گونه جام‌ها شراب نوشيده و از جريان مطلع بود ، آهسته به زبان ايتاليايى به من هشدار داد ، به‌طورى كه جام را از اول با قوت در يك دست گرفتم و نوشيدم ، ولى در همان حال به پدر مقدس دعا كردم كه به من خدمت بزرگى كرده است ؛ زيرا اگر او مرا از سنگينى جام آگاه نكرده بود و آن را محكم نمىگرفتم ، مسلما از دستم افتاده و شراب‌هايش ريخته بود . وقتى ما مشغول نوشيدن بوديم ، خان تاتار از شاه راجع به هويت پدر مقدس سؤالاتى كرده و پرسيده بود كه آيا او روس است يا از نژاد ديگرى . علت سؤال اين بود كه پدر مقدس با وجودى كه اسپانيولى است ، ولى صورت قرمزى دارد و ريش بلند او نيز بور است . شاه جواب داده بود كه او روس نيست ، بلكه يكى از پدران مقدس و پيرو پاپ است . يك ساعت بعد حسن‌خان ، حاكم همدان ، اولين كسى بود كه مست شد و از بيم اين‌كه مبادا كارى بر خلاف ادب كند ، از كنار سفره برخاست ؛ منتهى چون نمىتوانست بر سر پا بايستد ، چند تن از سرداران ديگر كه كنار سفره پهلوى او نشسته بودند برپا خاستند و او را از مجلس شاه بيرون بردند . لحظه‌اى بعد خان تاتار نيز به همان بليه دچار شد و شاه از يك طرف و امامقلىخان - حاكم فارس - از سوى ديگر بازويش را گرفتند و او را بيرون بردند و به تدريج تعداد زيادى از مهمانان ديگر نيز وضعى كم و بيش شبيه آنان پيدا كردند . پدر مقدس گفت : ديگر وقت رفتن شده است ؛ و به اين ترتيب ما نيز بدون اين‌كه با كسى خداحافظى كنيم مجلس را ترك كرديم ؛ منتهى موقع خروج تصادفا با شاه مواجه شديم . كشيش خطاب به او گفت : مىدانم امشب اعلىحضرت خيلى مهمان دارند ، و شاه نيز لبخندى زد و ما به راه خود رفتيم . مهمان‌دار در خيابان بين چادر سلطنتى و سايبان‌ها ، كه آنجا نيز مفروش شده بود ، ما را ديد و فورا كفش‌هاى ما را كه خود دستور داده بود در جايى محافظت كنند برايمان آورد . بايد اعتراف كنم كه به علت سرگيجهء ناشى از خوردن شراب ، پوشيدن كفش برايم مشكل بود و