پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
240
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مردم رسانيدند ، زيرا در اينجا چسبانيدن اعلان به ديوار مرسوم نيست . به اين ترتيب همه دانستند كه امسال جنگ در پيش است و اگر شكى در اين مورد باقى مانده بود مرتفع شد . عزيمت به سلطانيه از همان لحظه آغاز گرديد و بايد اضافه كنم كه اين دستور منحصر به قزوين نبود ، بلكه به امر شاه در شهرهاى ديگر نيز خبر را به اطلاع همگى رسانيدند . در شهر قزوين فقط شاه و بعضى از خاصان و سرداران باقى ماندند ، و قورچىباشى ، داماد شاه ، نيز به دستور او به فوريت عازم سلطانيه شد تا به امور مربوط به سربازانى كه از گوشه و كنار مملكت بدانجا روى آورده بودند رسيدگى كند . غروب روزى كه جار زده بودند شاه ، براى اينكه روحيهء عمومى را شاد كند و فكر جنگ را از خاطرها بزدايد ، در ميدان عمومى دستور بازى خاصى را داد كه بازىكنان آن ، برعكس چوگان ، سوار بر اسب نيستند و همهء مردم در آن شركت دارند . بازى از اين قرار است كه در وسط ميدان گرگ زندهاى را مىآورند و ميان مردم رها مىكنند . مردم از اطراف دنبال گرگ مىدوند و با داد و فرياد آن حيوان وحشى را چنان خشمگين و بيمناك مىكنند كه به هر طرف حمله مىبرد و به سوى اشخاص مىپرد ؛ آنگاه مردمى كه گرگ به طرف ايشان رفته است از پيش او مىگريزند و دستهء ديگرى آن حيوان را دنبال مىكنند ، ولى هرگز به او دست نمىزنند و تنها كارشان فرياد كردن و ترسانيدن گرگ است و حيوان كه نمىتواند به كسى آسيب برساند ، اگر اتفاقا كسى را هم پنجه بزند يا به دندان بگيرد ، به سبب ازدحام مردم ، زود او را رها مىكند . اين بازى به خودى خود چيز مهمى نيست ، ولى داد و فرياد چند هزار نفر و حركاتى كه در اطراف گرگ وحشى مىكنند باعث خنده و تفريح مىشود . شاه و ما كه اطراف او هستيم با اسب به اين منظره مىنگريم و طبق معمول جام شراب در گردش است و براى سبك كردن اثر آن ، انواع و اقسام ميوه از قبيل آلوسياه و زردآلو و گوجه و غيره نيز تعارف مىشود . گرگبازى به كرّات انجام مىگيرد و شبهايى كه سفيرى بار نمىيابد و يا هديهاى تقديم نمىشود و يا اتفاقاتى از اين قبيل در ميان نيست يا گرگبازى و يا چوگانبازى انجام مىشود ، تا موجبات سرگرمى عامه فراهم آمده باشد . براى اين منظور ، سراسر ميدان را همه شب چندين بار با مشك آبپاشى و سپس جارو مىكنند . شب دوازدهم ژوئن اولين بارى بود كه در خانهء جديد خود واقع در نزديكى قصر شاه مىخوابيدم ؛ زيرا تا آن تاريخ در انتظار دريافت خانهء مناسب در زير چادر به سر مىبردم . شاه روز بعد دستور داد هيچيك از قزلباشها نبايد فقط عمامهء معمولى به سر گذارند ، بلكه بايد از تاج