پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
229
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
از دههاى متعددى گذشتم و در دهى به نام گيلارد سه ساعت خوابيدم و سه ساعت از خورشيد بالا آمده ، از رودخانهاى به نام جاجرود گذر كردم . گرچه اين رودخانه نسبتا عميق بود ، ولى پل مخروبهاى داشت كه عبور از آن را امكانپذير مىساخت . سرانجام ظهر چهارشنبه ششم ژوئن يا كمى ديرتر ، در حالى كه ده تا دوازده فرسخ راه پيموده بودم ، به شهرى به نام تهران رسيدم ، كه يك فرسنگ دور تر از مقبرهء يكى از مقدسان آيين اسلام ، واقع شده است « 1 » . شاه در همان حوالى توقف كرده بود ؛ ولى وى در تهران خانه ندارد و هرگز بدانجا پاى نمىگذارد و حتى يك مرتبه به آن فحش داده و به روح پدر هر كس كه وارد اين شهر شود لعنت فرستاده است . به نظر مىرسد كه وى موقعى در اين شهر به علت خوردن ميوهء زياد مريض شده و دانههايى از بدنش بيرون ريخته است ؛ عدهاى نيز مىگويند كه اهالى شهر تهران آنطورى كه بايد از او استقبال نكردهاند . با تمام اين لعن و نفرينها ، من مايل شدم به ديدن شهر بروم و بدين قصد از ميان اردو عبور كردم و با وجودى كه مردم تهران به خارجىها جا نمىدهند ، محل دلچسبى در يكى از باغات پيدا كردم و در سايهء درختان به خواب خوشى فرو رفتم ؛ بانو معانى نيز بعدا رسيد و به استراحت پرداخت . آن روز طبق معمول ، عدهء زيادى از زنان ايرانى به ديدن ما آمدند كه در بين آنها چند نفر مسيحى فقير و بدبخت نيز بودند . در اين شهر فقط دو خانوار مسيحى وجود دارد كه به آنها نيز دستور داده شده ، به فرحآباد كوچ كنند . تهران شهر بزرگى است كه از قزوين وسيعتر است ، ولى عدهء كمى در آن ساكن هستند . تمام اين شهر از باغهاى بسيار بزرگى پوشيده شده و همه رقم ميوه در آنها يافت مىشود ، منتهى به علت گرمى هوا صبح خيلى زود بايد آنها را بچينند و براى فروش به اطراف بفرستند . تهران پايتخت ايالتى است كه به همين نام خوانده مىشود و مقّر خان است . اين شهر بر سر راه فيروزكوه واقع شده و خيابانهاى آن از نهرهايى كه تعداد آنها فوقالعاده زياد است سيراب مىشود و همين نهرهاى پهن و باريك و كوتاه و طويل ، براى آبيارى باغات نيز مورد استفاده واقع مىشوند . خيابانها پر از درختهاى چنار است كه همه پربرگ و قطور و زيبا هستند و بايد بگويم كه در تمام مدت عمر خود هيچوقت تعداد به اين زيادى چنارهاى تنومند زيبا نديدهام . تنهء اين درختان به اندازهاى قطور است كه اگر دو مرد دست به دست يكديگر بدهند ، باز هم
--> ( 1 ) . البته خوانندگان توجه دارند كه منظور مقبرهء حضرت عبدالعظيم است . - م .