پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

227

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

گذشت . مستقيما در اروپا به كشورهايى كه به آن احتياج زيادى دارند مىرسد ، و به آسانى به لهستان و آلمان و روسيه حمل مىشود ، در حالى كه اين كشورها اكنون براى خريد ابريشم ، بايد از طريق انگليسىها و فلاماندها اقدام كنند و اين كار براى آنها بسى مشكل است . سخنان من بر آقامير خيلى خوش آمد و پرسيد كه آيا دربارهء اين امور با شاه نيز صحبت كرده‌ام يا خير ؛ گفتم : دربارهء اغلب موضوعات فوق‌الذكر با اعلىحضرت مطالبى در ميان گذاشته‌ام ، ولى بسيارى از مطالب نيز باقى مانده است كه براى فرصت‌هاى ديگر گذاشته‌ام . آقامير گفت : شاه‌عباس با پادشاه اسپانيا مكاتبات زيادى رد و بدل كرده ، و روابط آنان بسيار صميمانه است ؛ بنابراين مىتوان انتظار داشت اين نظريات به آسانى عملى شود . بعد از مبادلهء تعارفات گرم و صميمانه ، از يكديگر جدا شديم و قرار شد موقعى كه شاه براى شكار بيايد ، او يا وزير مازندران مرا از جريان مطلع سازند . روز شنبه ، دوم ژوئن ، صبح بسيار زود عازم شكارگاه شدم ؛ زيرا شب قبل آقامير و وزير مازندران خبر ورود شاه را به من داده بودند . وزير مرا در يكى از چادرهاى خود جا داد ، زيرا شاه گفته بود كه وقتى موقعش شد ، همه را مطلع كنيد . ملاحظه كردم كه استفانوى قزاق نيز آنجاست . همان‌طور كه قبلا نوشتم ، وى در فرح‌آباد از شاه اجازهء مرخصى گرفت و رفت ؛ ولى هنوز سه روز راه بيشتر دور نشده بود كه شاه كس به دنبال او فرستاد و دستور داد بازگردد و در انتظار بماند . علت اين كار را نمىدانم ؛ ولى تصور مىكنم شاه يا در انتظار جواب‌هايى است كه بايد از طرف بگرات‌ميرزا برسد ، يا مىخواهد ببيند نتيجهء كار با ترك‌ها امسال چه مىشود و سپس او را با دستورهاى قاطع‌ترى روانه سازد . من خيلى از بازگشت اين قزاق خوشحال شدم ؛ زيرا به اين ترتيب اثر سخنانى كه با آقامير در ميان گذاشته بودم به هدر نمىرفت و اين امكان به وجود مىآمد كه به استفانو تعليمات مهم‌ترى داده شود . همان روز اندكى بعد از ناهار شكار آغاز شد . چند هزار مرد دوبه‌دو با چماق‌هايى كه در دست داشتند ، فريادكنان شكارها را رم مىدادند و گرد و خاكى برپا كرده بودند ؛ اما شكار زيادى جمع نشد و شاه چون عدهء جانوران را قابل نديد ، ما را خبر نكرد و خود با زنان حرم به شكار مشغول شد ، ولى شنيدم كه شكار گيلان بسيار خوب بوده است و از هشت تا ده هزار حيوان وحشى از قبيل بزكوهى و گوزن و گراز و خرس را كشته‌اند و تازه تعداد آهوهاى شكارشده ، وارد اين محاسبه نيست . متأسفانه من به علت بىخبرى يك چنين فرصتى را از دست دادم . روز يكشنبه ، سوم ژوئن ، به چادر خود بازگشتم تا دستور عزيمت دهم . روز دوشنبه شاه نيز