پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

213

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

امنيت بيشتر و مصونيت در مقابل حملهء حيوان و انسان اين كار را مىكنند ؛ شايد هم دليل ديگرى وجود دارد كه من به آن واقف نيستم . در يكى از اين بالاخانه‌ها كه زير آن جز پايه‌هاى تيرى چيز ديگرى وجود ندارد ، به استراحت و صرف غذا پرداختم و مردم ده ، هداياى زيادى براى ما آوردند . بعد از اندكى استراحت و استنشاق هواى آزاد ، بالأخره حوالى غروب به فرح‌آباد رسيدم و چون يك نفر ارمنى عازم اصفهان بود ، نامه‌اى توسط او به مقصد رم فرستادم ؛ منتهى نامهء فعلى را كه تقريبا قسمت اعظم آن را نوشته بودم به او ندادم ، زيرا نمىخواستم اين نامه را در معرض حوادث قرار دهم . از اين لحظه به بعد ، ايام بدون فعاليتى را در فرح‌آباد گذرانيدم و جز دو موردى كه ذيلا شرح مىدهم ، مطلب قابل ذكر ديگرى نظر مرا جلب نكرد . مورد اول اطعام يوميهء صوفىها از طرف شاه است . صوفىگرى يكى از فرقه‌هاى مذهبى ايران است و صوفىها فقر و تنگدستى را مايهء مباهات مىدانند . آنان گرچه از لحاظ لباس با ديگران تفاوتى ندارند ، ولى هميشه تاجى بر روى سر مىگذارند . همهء صوفىها با هم زندگى مىكنند و رئيس آنان به خود جنبهء تقدس مىدهد ، كه بهتر است آن را عوام‌فريبى خواند . صوفىها در باطن از همهء مردم ديگر بدتر هستند و شاه‌عباس شخصا نيز هيچ‌گونه اعتمادى به آنان ندارد و معتقد است همه در واقع شيادانى بيش نيستند . هرچه باشد ، به هر حال مردم براى آنان احترام فوق‌العاده قائل هستند و شاه نيز ظاهرا چنين وانمود مىكند . زيرا صوفىها از پيروان شاه‌صفى ، جد او كه پيشرو اين طريقت بود ، هستند و شاه نيز جد خود را از مقدسين اين فرقه مىداند و در موقع دعا و استغاثه ، پس از نام خدا و محمد و على مىگويد : دينم ، امامم ، شاه‌صفى . صوفىها هر كجا شاه برود ، با او مىروند و شاه هر شب از آشپزخانهء خود براى آنان كه تعدادشان دويست - سيصد نفر است ، شام مىفرستد و آنان غذا را يا در ملاء عام و يا در راهرو اول قصر شاهى و يا در محوطه‌اى كه مخصوص اين كار ساخته شده است ، صرف مىكنند . در اين موقع مردم زيادى به تماشا مىايستد و آنان بعضى اوقات مختصرى از پلوى خود را به تماشاچيان مىبخشند . بدين معنى كه با دست پلو برمىدارند و به هر كس در جلو واقع شده باشد ، تعارف مىكنند . كسى كه چنين هديه‌اى دريافت كرده است ، آن را متبرك مىشمارد و خود من ، اشخاص سرشناسى را ديدم كه به اين نحو از دست صوفىها غذا دريافت مىكردند و مىخورند . مطلبى كه باعث خندهء شديد من شد ، اين بود كه بعضىها خود را گناهكار مىخوانند و در مقابل رئيس صوفىها به زمين مىافتند و درخواست مجازات مىكنند تا