پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
186
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
موضوعى كه خندهدار به نظر مىرسد ، ولى چون از اشخاص معتبرى شنيدهام تقريبا مىتوانم به صحت آن اطمينان كنم ، اين است كه در اينگونه مواقع ، شاه دستور مىدهد از صندوقخانهء سلطنتى نيز اشيايى را بيرون كشيده و آنها را جزء بقيهء هدايا و تحف نمايش دهند تا جلوهء آن زيادتر شود و به اين ترتيب مىتوان درك كرد كه مردم اين سامان چقدر به ظواهر امر بدون توجه به واقعيت اهميت مىدهند . براى اينكه اشخاص را وادار به آوردن هداياى گرانبها كنند ، ترتيب اين است كه اگر يك نفر بدون پيشكشى ارزندهاى به ديدار شاه آيد ، از او به خوبى پذيرايى نمىشود . اگر طرف داراى شأن مساوى باشد ، در حقيقت يك قرارداد ضمنى وضع را روشن مىكند . بدين معنى كه هرچه بفرستى به همان اندازه دريافت خواهى كرد . اگر طرف پايينتر باشد ، باز هم وضع روشن است ، يعنى شاه فقط دريافت مىكند و چيزى نمىدهد ، يا كم مىدهد ؛ ولى اگر طرف قوىتر باشد - چنانچه سلطان عثمانى موقعى بود - در اين صورت بايد هديه داد و انتظار عمل متقابل نداشت . همين امر موجب جنگهاى فعلى شده است ، زيرا تركها غضبناك هستند كه شاهعباس از سالها پيش به اين طرف ، چرا هدايايى كه قبلا همه ساله مىپرداخت ، يعنى صد و پنجاه الى دويست بار ابريشم ، را ديگر نمىپردازد و با وجودى كه شاه اكنون براى آمادگى جنگى خيلى بيش از هداياى مذكور خرج مىكند ، ولى براى حفظ شهرت خود ، به اين كار تن در نمىدهد و ادامهء جنگ را بر آن ترجيح داده است ، اما در عين حال بايد گفت كه تركها نيز تا به حال درخواستهاى متعدد شاهعباس را براى چشمپوشى از اين هداياى سالانه و صرفنظر كردن از جنگ و چشم پوشيدن از اراضى از دست رفتهء خود رد كرده و راضى به صلح نشدهاند . من كه از اين آداب و رسوم بىاطلاع بودم ، دست خالى به ديدن شاه آمدم و گرچه در ظاهر صحبتى نمىشود ، ولى مىدانم كه اطرافيان در خفا بين خود مطالبى مىگويند و آن را حمل بر اهميت من مىكنند « 1 » . برگرديم به مطلب ؛ شاه هداياى سلطان را گذاشته بود تا روز ملاقات به من نشان دهد . همانطور كه مرسوم است ، حاملان هدايا كه در صف طويلى قرار گرفته بودند از در باغ وارد مىشدند و پس از اينكه تمام خيابان مشجر را طى مىكردند ، سرانجام به جلوى شاه مىرسيدند و سپس بدون توقف به سمت ديگر خيابان كه نهرى از وسط آن جارى بود مىرفتند و خارج
--> ( 1 ) . نويسنده در اينجا تذكر مىدهد كه از اين موضوع راضى و خرسند است ، زيرا كس ديگرى را جز پاپ به سرورى خود نمىشناسد و هرچه به او بيشتر اهميت بدهند ، به آبرو و حيثيت كشورش افزوده شده است . - م .