پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
176
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مختلف ، بين درب باغ و ديوانخانه تشكيل شده بود ، كه هر كس ظرفى را حمل مىكرد . همهء اين نوكرها جوان و هيجده الى بيست ساله بودند و در صورتشان ريش وجود نداشت . لباس اين عده از غلامان شاه جامهء مازندرانى است ، يعنى جورابهاى ساقه بلند مانند دلقكهاى تئاتر برپا دارند و بالاپوش تنگى پوشيدهاند كه تا وسط ران ادامه دارد و در قسمت پايين عريض مىشود و به جاى عمامه كلاه كوچكى مركب از پوست و پارچه بر سر گذاشته بودند كه نوك آن تيز و اطرافش پهن است و طبق رسم عجيبى كه شاه رايج كرده است آن را وارونه به سر مىگذارند به اين معنى كه پوست ، يعنى قسمتى كه معمولا داخل كلاه قرار مىگيرد ، به سمت بيرون و پارچه به سمت داخل است ، كه با تازدن لبه از بيرون نمودار مىشود . اين كلاهها كه نامش بورك است در ايران خيلى عموميت دارد و بهطورى كه قبلا هم گفتهام ، بعضىها حتى در خانه نيز براى راحتى آن را به سر مىگذارند و با وجودى كه اشخاص سرشناس در خارج از خانه از استعمال آن پرهيز مىكنند ، براى مستخدمان و غلامان عادى و معمولى است . غلامان لباس يك شكل به تن نداشتند و جامههاى رنگارنگ پوشيده بودند . در پارچهء بسيارى از لباسها طلا و نقره به كار رفته بود و تنوع رنگ و جنس در جورابها نيز به چشم مىخورد . ظروف غذا همه بزرگ و داراى سرپوش مدور و بزرگى بود كه انبوه پلو و اغذيهء ديگر را حفظ مىكرد . جنس ظرفها نقره و غالبا از طلاى يكدست بود و براى قشنگى ، آنها را يك در ميان مىآوردند . خودتان مىتوانيد تصور كنيد تلألؤ اين فلزات گرانبها در نور خورشيد ، بر بالاى سر حاملان غذا كه صف طويلى را تشكيل مىدادند ، چه منظرهء جالبى داشت . يكى از اين غلامان جلو من و فريدونخان و قورچىباشى زانو زد و سفرهء زردوزى شدهء زيبايى را كه داراى ريشههاى طلايى و الوان مختلفى بود پيش ما انداخت . روى اين سفرهء هشت گوش ، تا حدى كه جا مىگرفت ، ظرفهاى طلا كه هر يك پر از غذاهاى واقعا شاهانه بود قرار دادند و علاوه بر آن ، در كنار هر يك از ما كاسهاى پر از يك خورش ترش مزه نهادند كه به تدريج با غذا خورده مىشد . در كنار كاسهء خورش ، كه آن هم از طلاى ناب بود ، يك قاشق چوبى قرار داشت كه در گودى داخل آن مقدار زيادى مايع جا مىگرفت و بيشتر براى نوشيدن مورد استفاده واقع مىشد . دستهء قاشق بسيار بلند و جنس آن از چوب خوشبو و هميشه نو است ، زيرا بيش از يك مرتبه از آن استفاده نمىكنند . قاشق ديگرى بر سر سفره وجود ندارد و از چنگال و كارد نيز اثرى در ميان نيست ، زيرا همه از جمله خود شاه با دست غذا مىخورند . فقط حامل غذا كه وظيفه مستخدم را نيز بر عهده دارد ، بدون اينكه از كارد و چنگال و قيچى استفاده كند ، با يك