پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
137
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
بود ، آرميديم و شاخههاى انبوه بالاى سرمان كه از لابلاى آنها ماه به روى زمين ، نور نقرهاى مىافشاند ، براى ما چادر طبيعى زيبايى به وجود آورده بودند . چند نفرى را به دهكدهاى كه در جنگل پنهان بود ، فرستاديم تا آزوقهء مورد نياز ما را تهيه كنند و البته براى تهيهء آتش چوب فراوانى در اختيار داشتيم . مردمان دهكدهء مذكور كه از تمدن بهرهاى نداشتند ، نمىدانم در چه مورد با مستخدمهاى من اختلاف پيدا كرده بودند و نزديك بود كار آنان به زد و خورد بكشد ؛ و بعد اصرار كرده بودند ما به نزد ايشان برويم و شب را در آنجا به سر آوريم ، ولى چون راه دور بود و نمىتوانستيم مطابق ميلشان رفتار كنيم ، كدخداى آنجا به اتفاق چند تن از ريشسفيدان نزد ما آمدند و با خود گوشت و آزوقهء فراوانى همراه آوردند و همانجا ماندند و با آوازهاى مازندرانى و كمانچهء ناموزون و موسيقى ابتدايى خود ، كه براى ما ملالآور بود ، در موقع شام و بعد از آن به خيال خود موجبات سرگرمى ما را فراهم آوردند . روز دوشنبه دو فرسنگ ديگر راه رفتيم ، كه قسمتى از آن در همين جنگل و قسمت ديگر در مزارع پر گل و لاى انجام شد و حوالى غروب به سارى كه جاى بزرگ و پرجمعيتى است و يكى از خانههاى شاه در آنجا واقع شده ، رسيديم « 1 » . اين محل را بايد شهر محسوب كرد ، ولى حصارى دور آن نيست و خانههايش نيز ساختمان خوبى ندارند . سقف بعضى از خانهها مانند خانههاى رم از سفال است ، ولى قسمت اعظم خانهها داراى سقفهايى مركب از ساقهء خشك غلات هستند . در اينجا نيز صاحبخانههاى بسيار مهربانى پيدا كرديم و برادر و خواهرى كه در خانهء آنها ساكن بوديم ، كمال انسانيت و ادب را در حق ما روا داشتند و براى رفع خستگى حيوانات ، تمام روز سهشنبه را در آنجا مانديم . روز چهارشنبه در زمين مسطح چهار فرسنگ راه پيموديم . اين زمين قبلا مستور از درخت بوده ، ولى اكنون آنها را ريشهكن كرده و مزارع حاصلخيزى درست كردهاند كه عدهء زيادى در حول و حوش آن زندگى مىكنند و اين افراد غالبا از مسيحيان ، بهخصوص ارمنىها و گرجىهايى هستند كه شاه اخيرا از نقاط مختلف به آنجا كوچ داده است . راههاى اين زمين هموار نيز مملو از گل بود ، منتهى چون در آن درخت وجود نداشت و آفتاب مستقيما به زمين مىتابيد ، از راههاى داخل جنگل قدرى مناسبتر بود ؛ بهعلاوه كارگران
--> ( 1 ) . نويسنده كه اسم سارى را سارو ( Saru ) مىنويسد در اينجا توضيح مىدهد كه اين لغت معناى زرد را دارد كه به علت فراوانى مركبات و ميوهجات ، به اين شهر داده شده است . البته لازم به تذكر نيست كه او در مورد نام شهر و معنى آن دچار اشتباه شده است . - م .