آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

51

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

روز بيست و ششم زير تابش گرم آفتاب به مسافرت خود از طريق كوهستان ادامه داديم و بيست و هفتم اين ماه به دهكدهء پيرماراس « 1 » در سه مايلى شماخى كه مدفن يكى از قديسين ايرانى به نام سيد ابراهيم « 2 » بود رسيديم . ايرانىها مىگفتند كه تيمور لنگ اين دهكده را با خاك يكسان كرده و فقط مقبره سيد ابراهيم را سالم نگهداشته است . اين مقبره دو حياط با ديوارهائى بلند و بنائى قصر مانند داشت . سفرا مايل بودند كه از مقبره بازديد كنند ولى به آن‌ها اجازه داده نشد كه از قسمت مقدم حياط كه تعداد زيادى سنگ قبر در آنجا ديده مىشد فراتر روند ، ولى از آنجا كه من كنجكاو بودم و علاقه به ديدن مقبره را از نزديك داشتم ، لذا حوالى شب دوباره به قسمت جلوئى حياط آمدم و در حالى كه وسايل تحرير نيز با خود داشتم به برداشتن يادداشت از خطوط عربى آغاز كردم . اين نوشته بر روى ديوار و سنگ قبرها ديده مىشد . عمل من سبب شد كه اطمينان عابرين ايرانى را به خود جلب كنم . وقتى كه مطمئن شدم آنان پى برده‌اند كه من در نظر دارم با زيارت مقبره قديس آنان را گرامى بدارم ، جرأت كردم و از در مزار به طرف قسمت بالا كه در ورودى مقبره در آن‌جا قرار داشت رفتم . بر تمام ديوارها ادعيهء مختلف كنده شده بود ، پس از گذشت نيم - ساعت كه مطمئن شدم كسى متوجه من نيست به طرف درى كه فقط با يك چفت بسته شده بود خزيدم و در حالى كه روشنائى فقط از پنجره‌هاى تنگ و كوچك به آن‌ها مىافتاد ، در طاقى جلوئى يك قبر باشكوه با دو پله به موازات در به چشم مىخورد كه دور آن را نرده كشيده بودند . از سمت چپ انسان مىتوانست از ميان يك در وارد دالانى روشن كه تمام آن رنگ سفيد خورده و با قالىهاى زيبا مفروش بود شود . بر روى ديوار اين راهرو با خطى درشت و سياه نوشته شده بود : « كردار من به دستور خداست ، او هنگام نياز مرا كمك مىكند . »

--> ( 1 ) - Pyrmaras - شايد پيرمراد و زيارتگاه او احتمالا يك معبد مهرى بوده است - م . ( 2 ) - Said Ibrahim