آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
377
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
چند لحظه بعد سلطان محمود دو نفر نماينده نزد ما فرستاد سئوال كنند به چه سبب سفر خود را ادامه نمىدهيم ، ما نبايد از او تصوير زشتى در ذهن خود ساخته باشيم ، براى اينكه او مردى عاقل و بخرد است و تا آنجا كه راه پيشنهادى وى را جهت عبور انتخاب كنيم دوستى و خدمتگزارى خود را به اثبات خواهد رساند . هنوز اين دو كاملا از محل اقامت ما دور نشده بودند كه سورخو خان براى ملاقات سفرا آمد وقتى كه ما به او گفتيم كه در نظر داريم حركت كنيم در جواب گفت ، اسبها و گاو - هاى نر ( كه براى كرايهء آنها پول زيادى داده بوديم ) آماده است و در صورت تمايل فورا در اختيار ما قرار خواهند گرفت ، ولى سفراء فقط نوشتهاى به او بدهند كه در آن وفادارى و كوششهاى او در جهت مراقبت از ما تأييد شده باشد و اين مطلب حتما ذكر شود كه هيئت بر خلاف خواست او سفر خود را از اين منطقه ادامه دادهاند تا او بعدها بتواند با ارائه اين سند به شاه ايران و تزار روسيه كه دوستان خوب او هستند متعذر شود ، زيرا او سلطان محمود را بهتر از ما مىشناسد ، او به قول خود پاى - بند نيست ، نه خدا را مىشناسد ، نه شيطان و نه كس ديگر را ، او يك غارتگر است و براى ارضاى خود حاضر است خون ديگران را بريزد ، او به خوبى مىداند كه اگر ما بدون همراه از سرزمين محمود بگذريم ، چنانچه جان خود را از دست ندهيم ، دستكم اموالمان به غارت خواهد رفت ، لذا نظر او اين است كه چند روز ديگر منتظر بمانيم تا نمايندگان شاه صفى بيايند و به طور حتم آنان حامل نامهئى از شاه خواهند بود كه خطاب به وى نوشته و خواسته شده است ، گروه محافظين را همراه هيئت روانه سازد و با اين ترتيب ما بهتر و در امنيت بيشتر خواهيم توانست به مسافرت خود ادامه دهيم و بدون وجود چنين دستور كتبى او قادر نيست كه به آنها كمك كند ، زيرا براى ساير تاتارها سخن قانعكنندهئى ندارد . ما چونكه نمىدانستيم چه مدت طول خواهد كشيد تا نمايندگان شاه صفى سر برسند و در ضمن رفتار سورخو خان نيز براى ما مشكوك بود ، همراه الكسئى مأمورى به تركى فرستاديم تا از آنجا گروهى را براى محافظت ما بفرستند . اين اقدام نيز بىنتيجه بود . غير از اين سورخو