آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

213

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

بودند رفتند . پشت اين كلبه در كنار نهر كوچكى ، تورى پنهان از چشم گسترده شده بود ، زيرا غازهاى وحشى طبق معمول بايستى در اين مكان فرود مىآمدند . همهء افراد كلبهء مذكور گرد شاه جمع شدند و كنار ديوار نشستند و چند بطرى شراب نوشيدند ، وقتى كه تا نزديكىهاى شب منتظر ماندند و پرنده‌اى به آنجا نيامد ، همگى دوباره به اقامتگاه شبانه بازگشتند . شاه فرستادگان را به شام دعوت كرد ، ظرف‌هاى طلا از قرمهء گوسفند پر بود . كاسهء بزرگى پر از ماست ترش گوسفند ، ظرفى ديگر از پنير نيز به چشم مىخورد . در چند ظرف ليموترش ، ميوه‌هاى تازه و مربا گذاشته بودند . روز بعد شاه ترتيب شكار وحوش را داد و سفرا و تمام همراهان را با خود برد . تعداد زيادى باز شكارى ، سه يوزپلنگ تربيت شده و چند سگ در اين شكار شركت داشتند . پس از آنكه راه نسبتا زيادى پيموديم و شكارى نيافتيم ، ما را به باغ وحش بزرگى كه محيط آن برابر با يك مايل بود ، بردند . اين مكان را هزار جريب « 1 » مىنامند ، يعنى جايى كه مىتوان به اندازه يكهزار سطل بذر در آن كاشت . اين باغ‌وحش با ديوارهاى بلند به سه بخش تقسيم شده بود . در قسمت اول گوزن ، خرگوش و روباه ، در دومى آهو « 2 » و در سومى وحشى كه آن را گورخر « 3 » مىنامند نگهدارى مىشد . شاه ابتدا يوزپلنگ‌ها را دنبال آهو دواند كه توانستند سه رأس از آن‌ها را شكار كنند . هنگامى كه به قسمت گورخرها رفتيم و يكى از آن‌ها را آرام و ايستاده ديديم ، شاه سفير بروگمان را نزد خود خواند و از او خواست كه با تپانچه خود تيرى به گورخر شليك كند ولى تير بروگمان خطا رفت . شاه در حالى كه مىخنديد تير و كمان خود را به دست گرفت و چهار نعل به دنبال گورخر ديگرى تاخت

--> ( 1 ) - Hesartjirib - براى آگاهى از جزئيات اين باغ معروف به صفحه 215 سفرنامه كمپفر رجوع فرمائيد - م ( 2 ) - Ahu ( 3 ) - اصل : Kurhan