آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

205

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

سرود نيايش با ارگ دستى همراهى مىشد ، اين آواز بيشتر به زوزه شباهت داشت تا به آوائى هم‌آهنگ . پس از پايان گرفتن مراسم مذهبى به محل ميهمانى رفتيم كه از ما بسيار صميمانه استقبال كردند . ابتدا از ميان دالانى با سقف ضربى و باغى زيبا گذشتيم تا وارد جايگاهى كه با سليقهء ايرانىها تزيين يافته بود شديم ، در اينجا به ما تعارف كردند كه بر زمين بنشينيم . سفره‌هائى زربفت در برابر ما پهن كردند و بر آن انواع ميوه و شيرينى چيدند . اولين نوشيدنى كه سفرازبك به ما تعارف كرد مزه‌ئى شبيه براندى داشت . پس از آنكه شيرينىها را برچيدند ، روميزىهاى كتانى گونه‌گون نقشى گستردند كه ساختهء هندوستان و از بهترين نوع اين گونه سفره‌هاست ، آنگاه انواع غذاهائى را كه به طرزى مناسب تهيه شده بود از قبيل گوشت گاو ، خوك ، گوسفند و مرغ بر آن نهادند . پس از صرف غذا سفره به همان ترتيب بر جا بود كه ما را از ميان محوطه‌ئى ديگر به تالارى در باغ هدايت كردند . سقف اينجا را با شيوه‌ئى هنرمندانه و گنبدى ساخته بودند . به ديوارها تابلوهاى نقاشى مربوط به لباس زنانه اقوام و ملل مختلف آويخته بود و در ميان تالار حوضى از سنگ مرمر به چشم مىخورد كه گل‌هاى زيادى بر آب آن ريخته و اطرافش را كوزه‌هاى شراب از شيشه ، طلا و نقره چيده بودند . كف تالار با قالى مفروش بود و دورتادور آن را مخده‌هاى رنگارنگ از مخمل كه گل‌هاى زرين و سيمين بر آن دوخته شده بود ، گذاشته بودند و به ما تعارف كردند كه بر روى آن‌ها بنشينيم . دوباره شيرينى و ميوه آوردند ، رقاصان و مطربان به ميان آمدند ، اسقف كليسا و دو كشيش ديگر نيز وارد شدند . اسقف ردائى ارغوانى از پشم گوسفند آنقره به تن داشت ولى ديگران بالاپوشى بلند پوشيده بودند و باشلق به سر داشتند . آنان كنار ما نشسته و با رفتار خود نشان دادند كه از ديدن ما خشنودند . برادران حاكم براى اينكه موجبات خوشحالى و سرگرمى ما را فراهم