آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

157

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

معلق باز به‌دنبال آن‌ها بودند آغاز به دادن نمايش و بازى كردند . اين‌ها لخت بودند و فقط عورتشان پوشيده بود . شلوارهاى كوتاه و تنگ و چسبان چرمى به پا داشتند كه به آن روغن ماليده بودند . آن‌ها در نمايش خود كه عبارت از حمله و دفاع بود شگردهاى ماهرانه‌ئى نشان دادند . بعد از اين نمايش دو قوچ قوى با شاخ‌هاى پيچيدهء بزرگ را به هم انداختند كه با شدت هرچه تمام‌تر به روى هم مىپريدند و به يكديگر كله و شاخ مىزدند . سپس دوپرندهء بزرگ و رنگارنگ را كه بزرگتر از طوطى و هركدام در قفسى مخصوص زندانى بودند به صحنه آوردند و آن‌ها را با هم درگير كردند . در پايان همراه با صداى بلند طبل و فرياد و بانك شادى ، هشت‌گرگ نيرومند را وارد ميدان كردند . به گردن آن‌ها ريسمان بلندى بسته بودند و يكى را پس از ديگرى به ميان جمعيت رها كردند و دوباره باز آوردند . مردى كه لباس مخصوصى پوشيده بود و روبندى كلفت كه بين دو لايه آن را پنبه زيادى گذاشته بودند بر صورت داشت ، به سوى يكى از گرگ‌ها رفت و پس از از آنكه گرگ به صورتش پريد او را ميان دو بازوى خود گرفت و سپس از خويش دور كرد . غير از اين ديدنىها ، فيل مبرزاى هندى بود كه بايستى او را هم به ميدان مى - آوردند ، ولى از آن‌جا كه فيل علاقه بيشترى نسبت به ماندن در علفزار داشت و ما نيز مايل نبوديم بيش از اين در گرماى شديد آن‌جا بنشينيم ، لذا از ديدن اين برنامه صرفنظر كرديم و به اقامتگاه خود بازگشتيم . فيل ياد شده را بعدها در حياط منزل شاهزاده هندى ديديم كه حيوانى بزرگ و غول‌پيكر بود و نظير او را حتى در اصفهان كه تعداد زيادى فيل وجود داشت نديديم . بلندى قامت اين حيوان برابر بلندى قامت دو آدمى بود و قطر هر پايش به اندازهء قطر بدن يك انسان و گوش‌هايش به درازاى يك ساعد و به پائين آويزان بود . اين فيل را براى انجام چند حركت سرگرم‌كننده آموزش داده بودند ، پسربچه‌ئى بر گردن او مىنشست و با چكش نوك‌تيزى به