آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

152

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

او كه وسيله تعدادى سوار و نوكران هندى همراهى مىشد ، با تكان دادن سر به شيوه‌ئى صميمانه فرستادگان را خوش‌آمد گفت و آنان را تا شهر بدرقه كرد . گارى سوارى شاهزاده هندى به‌طرزى كم‌نظير و ويژه ساخته شده بود . گارى روى دوچرخ كوچك قرار داشت كه فاقد محور مشترك بود و فقط توسط ميلهء آهنين كه به چرخ‌ها فرورفته ، به بدنهء گارى محكم شده بود . درون اين گارى سرباز ، ميرزا « 1 » چهارزانو نشسته بود . دوگاو نر سفيد زيبا كه گردنى كوتاه و بر پشت كوهان داشتند ، گارى را مىكشيدند . شاخ آن‌ها را رنگ قرمز زده و به گردنشان گردن - بندهاى زيادى آويخته بودند . مالبند گارى بر روى گاوها استوار بود . در قسمت جلو راننده نشسته بود و با ريسمانى كه از دماغ گاوها گذرانده بودند ، آن‌ها را هدايت مىكرد . گاوها چنان سريع و باوقار قدم برمىداشتند كه گوئى مانند اسب تربيت شده‌اند . پس از شليك چند تير توپ به علامت احترام ، پانزده نفر زن جوان سواره از شهر به سوى ما آمدند ، آن‌ها بسيار تميز بودند ، تن‌پوش آنان از مخمل و ابريشم رنگارنگ بود ، روسرى زربفت و ابريشمشان از سر بر روى شانه آنها افتاده بود ، بر گردن خود آويزه‌هائى از مرواريد و انواع گوناگون زينت‌آلات داشتند ، صورتشان باز بود و روبند نداشتند ( چنين رسمى بين زنان نجيب ايران متداول نيست ) . با دهانى كه آن را لبخند قشنگى آراسته بود به چشمان ما خيره شدند و خوش آمد گفتند ، اين‌ها رقاصان و خوانندگان معروف شهر بودند كه ظاهرا به دستور داروغه بايستى با آواز خوش ، سواره از برابر ما بگذرند و با رفتار شادىآفرين خود ورود ما را خوش‌آمد گويند . آنان در برابر خود بر اسب چند شيپور و طبل نظامى براى نواختن و عرضهء موسيقى بيشتر داشتند . چون قرار بود آن‌طرف شهر مستقر

--> ( 1 ) - Myrsa - در اينجا معناى « شاهزاده » را مىدهد ، همانطوركه اكنون نيز كم‌و پيش متداول است - م .