آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
141
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
سپس به طرف بالا مىرود ، به طورى كه چند محل را بايد مانند پلكان پيمود . اكنون چگونه توپها و بارهاى سنگين ما بايد بالا روند ؟ طرف چپ درست بر سر راه شكافى عميق ديده مىشد كه كف آن سنگلاخ و صعب العبور بود ، از آنجا كه اسبسوارى نيز در اين مكان خطرناك مىنمود ، لذا دهنه اسب را گرفتيم و پياده آنها را به دنبال خود مىكشيديم . ما تا اواخر شب خود را بالا كشيديم و هنگامى كه به بالاترين نقطه رسيديم به حركت خود ادامه داديم ، و ليكن مهماندار و بلد ما به علت اشتباه و تاريكى هوا و نيز وجود تپه و ماهورهاى پرسنگلاخ عقب مانده بود . هوا بسيار سرد و جريان آن مخالف ما بود . چند نفر از همراهان ما كه از بالا رفتن خسته شده بودند تمايل داشتند كه سوار بر اسبهاى خود شوند و از ترس پرت شدن ترجيح دادند با تمام مشقتى كه تحمل كرده بودند باز هم به پيادهروى ادامه دهند و به همين ترتيب ، در حالى كه اسبها مرتبا سكندرى مىخوردند سه ساعت راه پيموديم تا بالاخره نيمههاى شب به دهكدهاى رسيديم كه حدود چهار مايل از اقامتگاه شبانه ما فاصله داشت . روز بعد نيز در همين مكان زير چادرهاى خود استراحت كرديم و در انتظار مهماندار به سر برديم ، اسبهاى ناتوان خود را به چرا و استراحت واداشتيم ، تمام دشواريها و مشقات روز قبل را با نوشيدن شراب ، شنيدن نواى موسيقى و ترومپت و شليك توپ و سرگرمىهاى گوناگون فراموش كرديم . وقتى كه مهماندار به ما پيوست و از او پرسيده شد كه چرا از ما جدا شده و از اردبيل تا اينجا كمتر با ما بوده است ، در پاسخ گفت : « اين عمل را نه از سرداشتن قصد بد ، بلكه به سبب ضعفى كه در برابر شنيدن طعن و لعن بروگمان داشته مرتكب شده است » پس از آنكه به وى گوشزد شد كه از اين پس نبايد كوتاهى و قصورى از وى مشاهده شود ، براى آنكه دوباره با ما آشتى كند و ضمنا ديد كه آن روز بايد با خوشحالى بسر آيد ، لذا به نوشيدن شراب آن هم پشت سر هم پرداخت . بعد از ظهر هفتم همين ماه پس از آنكه گرماى هوا بر طرف و كمى خنكتر شد