آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

139

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

غذاى سرد بما داد ، يكنفر سلطان « 1 » از تبريز كه شغل او در جنگ برابر با مسئول تداركات و تجهيزات نظاميان در آلمان است نيز با وى همراه بود . خدمه سلطان همگى پوست پلنگ و ديگر جانوران گران‌بها را بر دوش آويزان داشتند و شبيه دستياران جلادها بودند و هنگامى كه دستورى به آنها داده مىشد مىبايست سريعا و با آمادگى بدنى كافى انجام دهند . پس از وداع دوستانه ، ما به سفر خود بر پهنهء ناهموار و راههاى سنگلاخ ادامه داديم و نزديك شب به قريه بزرگى كه طرف چپ واقع بود رسيديم . اينجا در برابر خود باروبنه و عراده‌هاى توپ را در حالى كه چرخ آن‌ها شكسته بود ديديم . مهماندار كه تضمين كرده بود اثاثه ما و عراده‌هاى توپ را بدون هيچ مانع و اشكالى به مقصد برساند ، اكنون از انجام تكليف خود بازمانده بود ولى اظهار داشت كه سريعا فرمانى به نمايندگى از طرف شاه براى خان اردبيل خواهد فرستاد تا براى حمل توپ‌ها اقدام كند و ما نيز پس از آنكه خود نسبت به عدم امكان جابه‌جا كردن توپها مطمئن شديم به دستور بروگمان عراده‌هاى بزرگ توپ را در حضور مهماندار بستيم و در همانجا گذاشتيم . قبل از انجام اين كار نقاشان مقطع توپها را مشخص كردند و درازا و قطر آنها را اندازه گرفتند ، فقط دو عراده توپ از كوچكترين آنها را كه هر كدام سيصد پوند وزن داشت و چهار عدد گلوله سنگى را بار شتر كرديم و روز سيزدهم ژوئن به راه افتاديم . راهى را كه طى مىكرديم سنگلاخ و ناهموار و از بين كوههائى مىگذشت كه تنگ و خطرناك بود ، در بعضى نقاط مجبور بوديم كه تخت روان بروگمان را با زحمت توسط افراد قوى حمل كنيم . اينجا و آنجا تعداد زيادى دهكده و كلبه وجود داشت كه در اطراف آن‌ها مراتع و چراگاههاى زيبائى ديده مىشد . نزديك شب پس از اينكه پنج مايل را سواره طى كرده بوديم به دهكدهء بزرگى رسيديم كه در آنجا يك نفر مالك « 2 » يا مأمور دولت مسئوليت

--> ( 1 ) - Sultan ( 2 ) - Malik - با شرحى كه ويرايشگر آلمانى بعدا خواهد داد ، اين كلمه بايد « ملك » به فتح اول و كسر دوم باشد - م