آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

99

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

آن لحظه نديده بوديم . در آن‌جا به يك نفر ايرانى كاملا مجهز و مسلح همراه دو نفر مستخدم برخورديم كه مىگفت از طرف شاه اعزام شده است و دستور دارد كه مهماندار ما باشد و به خوبى از ما مراقبت كند و هر چه زودتر آقايان را نزد شاه ببرد ، آن شب دوباره وارد دهكده‌ئى شديم كه برفراز آن كوهى قرار داشت . اين ده زيبا و داراى باغ‌هاى بزرگ ميوه بود ولى از آتش هيزم خبرى نبود و مىبايست با سوزاندن تپاله گاو ، اسب و شتر خود را گرم كنيم . همان شب مأمور تهيهء اقامتگاه به اردبيل اعزام شد تا در آن‌جا مكانى را براى استقرار ما آماده سازد . روز هشتم اين ماه پس از صرف صبحانه مسافرت خود را از طريق كوهستان جيزت‌لو « 1 » ادامه داديم . در پائين كوه رودخانه قره‌سو « 2 » جريان دارد كه از كوهستان بكرو « 3 » در گيلان سرچشمه مىگيرد و به ارس مىريزد و در كنار ساميان « 4 » از وسط يك پل سنگى كه با ظرافت ساخته شده و داراى شش دهنه است مىگذرد . درازاى اين پل كه ما از روى آن گذشتيم نود قدم است . به فاصله نيم مايل بعد از اين پل ، دهكدهء ديگرى وجود دارد كه در دو مايلى اردبيل واقع شده است . ما به اين ده وارد شديم و براى عيد پاك آن‌جا مانديم . تمام اهالى دهكده مدفوع گاو و اسب را به صورت تپه‌اى بر روى هم انباشته و حتى قسمتى از آن را به ديوارها ماليده بودند تا در مجاورت هوا و آفتاب خشك شود و بهتر بسوزد . خانه‌ها و اطاق‌هاى دهكده پر از پشه و حشرات موذى بود ، به طورى كه بر اثر گزيدن آن‌ها تن‌هاشان به سوزش و درد افتاده بود . نهم آوريل عيد پاك را جشن گرفتيم . هنگام برآمدن آفتاب سه بار با تفنگ و توپ شليك كرديم و سپس با خطبهء مذهبى مراسم نيايش را انجام داديم .

--> ( 1 ) - Tzizetlu ( 2 ) - Karasu ( 3 ) - Bakru ( 4 ) - Samian يا زاميان .