حسين شهيدى مازندرانى

21

سرگذشت تهران ( فارسى )

بيشترى دربارهء تهران مىدهد ، معجم البلدان ياقوت حموى است به سال 617 ( ه ق ) و به هنگام فرار از چنگ مغولان ، به رى رسيد و از آنجا ديدن كرد ، اما قدم به تهران نگذاشت ، ولى با اين همه شرحى سودمند دربارهء تهران از قول يكى از اهالى رى نقل كرده كه كمابيش وضع جغرافيايى و اجتماعى تهران در زمان حملهء مغول به ايران را روشن مىكند . دكتر حسين كريمان به نقل از ياقوت مىنويسد : « تهران به كسر [ و سپس ] سكون [ ه ] ، « را » و « نون » در آخر ، كلمه‌اى عجمى است و ايشان تهران گويند . چون در زبان آنها طاء وجود ندارد . طهران از ديه‌هاى رى است و ميان آن دو يك فرسنگ فاصله است . مردى راستگو مرا خبر داد كه طهران ديهى بزرگ است كه در زيرزمين بنا شده است و كسى را بدانجا جز به خواست ايشان راه نيست ، و به كرات نسبت به حاكم وقت راه عصيان پيموده‌اند . و او را جز مداراى با ايشان راهى نيست و در آن ديه دوازده محلت است كه هريك را با ديگرى محاربه است و مردم محلى به محلت ديگر در نيايند . طهران داراى باغهاى متداخل است ، كه بناها را مشبك‌وار در ميان خود دارند و اين خود مانعى به وقت تهاجم است . اهالى آنجا با اين وجود با گاو آهن و گاو كشت نمىكنند و اين كار را با بيل انجام مىدهند . چون ايشان را از خودشان دشمنان بسيار است و مىترسند كه گاوهاى يكى را ديگرى به غارت برد . » « 1 » زكريا بن محمد بن محمود قزوينى در آثار البلاد و اخبار العباد اندكى بيشتر دربارهء تهران نوشته است . اين كتاب در اصل به زبان عربى است و در سدهء يازدهم هجرى توسط محمد مراد بن عبد الرحمان به زبان فارسى درآمده است . زكريا قزوينى دربارهء تهران مىنويسد : « تهران قريه ايست از قراى رى ، مشتمل بر بساتين و اشجار بسيار و ثمار بيشمار ، اهل آنجا را به زيرزمين خانه‌هاست ، چون سوراخ موش دشتى ، وقتى كه دشمن قصد آنها كند به آن زير خانه‌ها پنهان شوند ، و دشمن چند روزى محاصرهء آنها مىنمايد و برمىگردد ، و چون برمىآيند از زير زمين فساد بسيار مىكنند . از قتل و نهب و قطع طريق و اكثر اوقات ، آنها از اطاعت ولات و

--> ( 1 ) - نقل از تهران در گذشته و حال ، ص 99 - 100 . « طهران : بالكسر ثم السكون ، وراء ، و آخره نون ، و هي عجمية ، و هم يقولون تهران لأن الطاء ليست في لغتهم : و هى من قرى الرّيّ بينهما نحو فرسخ ، حدثني الصادق من أهل الري أن طهران قرية كبيرة مبنية تحت الارض لا سبيل لأحد عليهم اءلا بارادتهم و لقد عصوا على السطان مرارا فلم يكن له فيهم حيلة اءلا بالمدارة ، و اءن فيها اثنّي عشرة محلة كل واحدة تجارب أختها و لا يدخل أهل هذه المحلة اءلى هذه ، و هي كثيرة البساتين مشتبكة ، و هى أيضا تمنع أهلها ، قال : و هم مع ذلك لا يزرعون على فدن البقرر و اءنما يرزعون بالمرور لأنهم كثيرو الأعداء و يخافون على دوابهم من غارة بعضهم - على بعض ، و الله المستعان . » معجم البلدان ، ياقوت حموى ، داراحيا التراث العربى ، بيروت ، 1399 ه / 1979 م . ج 4 ، ص 52 - 51 .