حاجيه خانم علويه كرمانى

65

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

2 مكه و مدينه [ حركت از جدّه و ورود به مكه ] [ اوّل ذىحجه ] عصر شنبه بيست و نهم حاج از جده بار كردند . عسكر مصرى و عسكر جده هم محمل عايشه را حركت دادند ، با ساز و توپ و تفنگ . ما هم شكدف گرفته ، بار كرديم كه آنها بروند به مكه و ما از نصفهء راه جدا شويم برويم سعديه ، محرم شويم و مراجعت به مكه كنيم . سه منزل [ 15 ] بايست برويم . سه روز برگرديم . « از حده آمديم به جدّه و از آنجا به مكه » آمديم نصف شب رسيديم سر دو راهى كه برويم سعديه . عسكر جده جلو ما را گرفت كه شما ده نفر بيشتر نيستيد . اين راه خوف دارد ، كشته مىشويد . بياييد به مكه ، از آنجا عسكر برداريد و برويد . آمديم ، سحر وارد مكهء معظّمه شديم . منزلى پيدا كرده ، منزل كرديم . چون اهل حاج هركدامى از ميقاتگاه خودشان محرم شده بودند به جز ما بيچاره‌ها . يازده نفر بوديم كه محرم نشده بوديم . چند نفر هم از اهل قم و هندوستان هم نرفته بودند . آنها كه روزى وارد مكه شديم مال گرفتند و رفتند . ما هرچه گشتيم شتر گير نيامد كه برويم سعديه ، لابد قاطر كرايه كرديم . رفتيم طرف قرن المنازل ، خانم را تنها گذارديم . با اين حالت وداع كرديم كه آيا ما در راه كشته شويم يا خداى نكرده اين سه روز كه ما مىرويم برگرديم ، خانم طورى نشوند . با چشم گريان و دل بريان بيمار را گذارده ، رفتيم سوار شديم . گير عرب پدرسوخته افتاده بوديم از