حاجيه خانم علويه كرمانى

58

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

صداى يا اللّه بلند است . سنىها اذان بىوقت مىگويند . درويش‌هاى هراتى ، كابلى ، هندى هوهو مىگويند . شيعه‌ها سينه مىزنند . قيامت است ، مثل صحراى محشر . چنان كشتى كج مىشود كه پر از آب مىشود . يك دفعه بلند مىشود ، از اين طرف آب‌ها خالى مىشود . وقتى كج مىشود اگر دستمان را جايى بند نكنيم ، مىآييم پايين . خدا محافظت كند بر جمع حاج . آن مرد كه گفت باشد غرقى منهم به درك ، اما من شب [ و ] روز مىگويم يا على ، نه غرقى نه منهم به درك ؛ من آرزو خيلى دارم » . « 1 » البته روزى ده مرتبه آب مىريخت توى [ 11 ] جهاز . همه به ترس [ و ] به لرز افتاده بوديم . گويا اين بخت من بيچاره بود كه دريا طوفانى شد . باز هم الحمد للّه به خير گذشت ، اجل نرسيده بود . ده روز به اين حالت بوديم . « در اين دريا چيزى كه ديديم ، يك روز عصر متجاوز قريب هزار ماهى از آب بيرون مىآمدند ، دو مرتبه خودشان را مىانداختند توى آب » . [ عدن ] رسيديم به عدن ، جهاز لنگر انداخت . تلاطم كشتى آرام گرفت . بار زيادى در جهاز بود مال عدن ؛ با سى چهل نفر آدم تا عصر بارها را بردند عدن ، و قريب صد [ و ] پنجاه حاجى از عدن آوردند . امروز [ و ] امشب هم ما را نگاه داشتند . يعنى جهاز ايستاده بود كه بارش گرفته شود . عدن هم مقابل ما افتاده . عمارات و دكان‌ها [ ى ] عدن هم شبيه بمبئى است . چراغ‌ها كه شب روشن كردند ، گارىهاى اسبى و گاوى و شترى زياد آمد رفت مىكرد . شتر و جهاز زيادى هم در عدن بود . متصل بار مىبردند . از عدن تا حجاز هم بايست با بكاره و جلدبود و بغله بار مىآورند ، آدم مىآورند . نزديك خشكى نبود . خلاصه باز جهاز راه افتاد . [ قرنطينه ] روز شنبه پانزدهم ذىقعده آمديم كامران ، كه حاج بيچارهء فقير را به قرنتن مىاندازند . بكاره‌ها را پدرسوخته‌هاى سياه آوردند ، حاجىها را با اسباب نشاندند

--> ( 1 ) . داخل گيومه و اينجا و مورد سطور بعد در حاشيه نوشته شده است .