حاجيه خانم علويه كرمانى
52
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
چراغهاى بازار را روشن كردند . تا صبح نگذاردند خواب به چشم ما برود . صبح شنبه برخاستيم . نماز كرديم . فرنگى دندانساز آمد ، اندازهء دندانهاى سركار خان را گرفت و رفت . دو گارى از منزل والدهء جنگى شاه آوردند . سوار شديم ، رفتيم حمام . از كرمان تا اينجا حمام نرفته بوديم . حمام پاكيزهء خوبى [ بود ] . نهار آوردند . در حمام خورديم . عصرى بيرون آمديم ، رفتيم در بنگله ايشان عصرانه آوردند . چاى آوردند . [ اوّل ذى قعده 1309 ] امروز روز دوشنبه بيست و چهارم بود . رفتيم منزل ايشان ، و شنبه اوّل ماه قعده آمديم در جهاز كه راه افتاد . اين چند روز خواستيم در جهاز منزل كنيم ، نگذاردند . گفتند اسباب بدنامى است ، شما در ميان اين همه مرد منزل كنيد . بيچارهها خيلى زحمت كشيدند . مهماندارى كردند . هر روز صبح اول چاى ، شير ، بعد نهار قليان ، سر شير ، مكهمربا ، آلو ، پنير ، نان تر [ ظ ] نان خشك مىآوردند . خيلى نان خوبى دارند ، سفيد مثل برف . گندم را با چرخ آرد مىكنند . اگر ما بالنگ دارايى بپزيم ، به اين نرمى نمىشود . تمام پوست گندم را مىگيرند . خلاصه نهار مىآوردند از همه چيز ، ولى گوشت روغنش مزهء ولايت خودمان را نمىدهد . مىخورديم . عصر هم عصرانه كاهو و هندوانه و موز [ و ] انبه و نارنگى و مسمّى و چين آبى و پنير [ ظ ] و عين الناس [ ؟ ] ، چاهو [ چايى ] و گردنده [ كرونده ! ] و تو سرخى و ليچو و نارجيل و زيتون ، نان ، پنير ، مكهمربا ، انبهء مسقطى زيبا ، گوش فيل ، هر روزى به انواع اقسام مىآوردند كه ما بخوريم و ببينيم . [ باغ ملكه انگليس ] روزها هم ما را مىبردند تماشا خانهها به گردش . يك روز رفتيم در باغ ملكهء انگليس . نمىدانم بنويسم چقدر بزرگ بود . درختها جور به جور كه ما يك كدام را نديده بوديم . گلهاى رنگ به رنگ ، ولى هيچ كدام بو نمىداد . ديگر گل رازقى و يك گل زردى ديگر بود . ولى از برگها چه نويسم . تمام كوزههاى گل همه مختص برگ است ، گلى ميوه ندارد . چه برگها ، انواع اقسام ، همه رنگ . [ گو ]