حاجيه خانم علويه كرمانى
24
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
آنان به مكه آمده قصد رفتن به سعديه را دارند تا محرم شوند . اما وسيله فراهم نشده ، چند نفر معدود عازم قرن المنازل مىشوند . اين بخش از راه را با سختى طى كرده و نويسنده از دست شتربانان به شدت ناراحت است : « گير عرب پدرسوخته افتاده بوديم از شمر بدتر . سوار قاطر بارى هى چماق مىزد كه اينها تند بروند . هرچه من التماس مىكردم ، تقليد مرا بيرون مىآورد » . وى در همين مسير از شتر افتاده و سرش مىشكند : « خلاصه پدرسوخته عرب اينقدر كار كرد ، مرا زد به زمين ، سرم شكست . نه كسى نه كارى ، غريب بىكس افتادم . خون از سرم مىريزد . از سر تا پنجهء پايم پر از خون ، بىحال افتاده . بالاى سرم را گرفت كه بلند شو ، سوار شو . فحش هم مىدهد . آخر يك اصفهانى رسيده ، خدا پدرش را بيامرزد ، به زبان عربى با اين حرف زده ، كوزه آبش را آورده ، به حلق من بىكس غريب ريخته ، سر مرا بسته ، مرا بلند كرد ، سوار كرد . بىكس غريب ريخته ، سر مرا بسته ، مرا بلند كرد ، سوار كرد » . راه مكه به مدينه لاجرم بايد با شتر طى مىشد . اين راه هميشه دزدان بدوى خاص خود را داشت و اين بار هم : « صبح سهشنبه غرّهء محرّم بار كرديم . شش فرسخ راه آمديم . شش هفت نفر حاجىها عقب مانده بودند . عرب حرامى اينها را چاپيده ، مال [ و ] حيوان آنها را برده بودند . مردمان سر [ و ] پاى برهنه به ما رسيدند » . اين در حالى است كه على الاصول وى همراه محمل شامى يا مصرى بوده است . خودش مىنويسد : « شب كه مىشود اين قافلهء حاج ما قريب پنجهزار نفر هستند ، چند حمله دار هست كه شب دم چادرهاى حاجيان هر چادرى يك مشعل روشن مىكنند » . روزهاى كمى در مدينه مانده و سپس با امير جبل راهى عراق مىشوند . در مقايسه با برخى از سفرنامهها ، چندان از منازل ياد نشده و اين همه به خاطر آن است كه يك زن نمىتوانسته در اين زمينه كاوش و تحقيق لازم را بكند . با اين حال گهگاه از برخى از منازل و اتفاقات آن ياد مىكند . انتقال جنازهها به عتبات در اين مسير يك مشكل بوده است . وى با اشاره به اين كه يك اصفهانى مرده بود و جنازهاش را منتقل مىكردند ، مىنويسد : « اين شخص اصفهانى كه مرده بود ، چنان بو كرده كه آدم خفه مىشود . شب تا صبح از