حاجيه خانم علويه كرمانى
11
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى
زنهاى ايشان ، دخترهاى ايشان ، مثل كنيز خدمت مرا مىكنند . آب قليان ، رختخواب ، همهچيز مرا اينها رسيدگى مىكنند . تا حتى آفتابهء خلا براى من آب مىكنند . و اللّه روسياه و شرمنده هستم از روى خانمها و زنهاى حضرت و الا » . حضرت و الا هم همه كاريهايش ، حتى برخى از محاسبات مالىاش را به وى سپرده است . يك بار وى به شوخى به حضرت و الا كه او را براى حسابدارى چند نفر فرستاده مىگويد : « امروز كه جمعه پنجم است ، الحمد للّه احوالم بهتر است . تاجرها كه جنس خريديم ، آمدند حساب كنند . حضرت و الا هم مىفرمايند من كار ندارم . خودت برو بنشين حساب كن . بنده عرض كردم پس مرا بدهد به آقا غلامعلى ، آقا محمد ، اسماعيل آقا ، كه من محرم شوم ، بروم بنشينم حساب كنيم . گويا تقلّبى در حسابشان پيدا شده . امروز تا عصرى با اينها حساب كردم » . نويسنده در بازگشت از سفر و زمانى كه به كرمان نزديك مىشود از اينكه فرزندانش به استقبال نيامدهاند نگران آنها مىشود . عبارت او چنين است : « امروز كه دوشنبه دهم است ، صبح از خواب برخاسته ، گفتند كربلايى اسماعيل آمده . خيلى خوشحال شدم . ولى به واسطهء نيامدن بچهها خيلىخيلى پريشانم كه اگر باكى نداشتند چرا همراه كربلايى اسماعيل نيامدند » . با اينحال بعد از آن هم ديگر مطلبى در اينباره نيامده و سفرنامه تمام مىشود . كربلايى اسماعيل كيست ؟ نمىدانيم . از سراسر كتاب اشرافى بودن اين نويسنده و اين كه از طبقه برگزيده و حاكم است استفاده مىشود . وى همان ابتداى سفرنامه و زمانى كه هنوز اندكى از كرمان دور نشده است مىگويد كه خبر مرگ فرمانفرما يعنى ناصر الدوله را آوردند . با توجه به ابراز ناراحتى كه مىكند ، مىتوان نزديكى او را با حكومت دريافت و اين كه با طبقهء حاكمه در كرمان كاملا آشنا و نزديك است . همچنين در جريان بازگشت ، در كرمانشاه ، ميهمان نصير لشكر مىشود ، يعنى ميرزا سيد على برادر آقا ميرزا عبد اللّه . درباره او مىنويسد : ايشان هم دوازده سال است در كرمان لشكرنويس بودند . دو سال قبل از اين معزول شده ، ديگرى به جاى ايشان آمده بود . در ماه رمضان امسال عيال را گذارده بودند كرمانشاه ، خودشان رفته بودند . آن لشكرنويس كه به جاى ايشان آمده بود ، دو ماه قبل از