خطايى ، على اكبر
6
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
6 - جنگ چينى ( يا ) سفينهء ايلانى نخستين طنينى كه كلمهء چين در من افكند مربوط به سالهاى كودكى است در خانه از مادر و پدرم مىشنيدم كه گاهى از چاى چينى حرف مىزدند . در روزگار جوانى آوازهء هنرى چين در درونم كششى ديگر پيش آورد . ذكر صورتگر چين در شعرهاى بلند زبان فارسى هميشه مرا در خيال به سرزمينى مىبرد كه زبان و ادبيات فارسى در گوشههايى از آن رواج داشت و در دامنههاى پامير و فراخناى كاشغر از فرهنگ ايرانى نمونهها و سنخها در پژوهشها و گفتارها بازمانده است . در همان روزگاران نوجوانى بود كه مقالهء خام « چين در شعر فارسى » را نوشتم ( 1327 ) ده سال پس از آن بود كه نعمت همسفرى استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را در مسافرت افغانستان يافتم و چون نمايشگاهى از كارهاى چين در آنجا برپا شده بود به چشم تن گونهگونه صنايع دستى و هنرهاى زيباى آن كشور را ديدم . گلدانى خريدم كه اگرچه گربهاى آن را انداخت شكست اما هنوز بندزدهاش از دلاويزيهاى زندگى است . به همين مناسبت زمانى كه در جنگى از عصر صفوى ( سال 1085 ) نام ده قسم از چينيهاى مرسوم در آن روزگار را يافتم درنويس كردم و در مجلهء يغما ( سال 1341 ) به چاپ رسانيدم . پس از آن با خطاىنامه آشنا شدم . خطر كردم و آن را به چاپ رسانيدم . چندى نگذشت كه به همصحبتى و همگامى محمد تقى دانشپژوه براى ديدن نسخههاى خطى فارسى كه در شهرهاى چين پراكنده است ديدار از آن خطه پيش آمد . فرصتى شد كه به چشم سر ، ببينيم آنچه را كه اينجا و آنجا خوانده بودم ( بهار 1359 ) . من پانصد و هفتاد سال پس از غياث نقاش به چين رفتم . يادداشتهايى كه نوشتهام همچون چراغ مرده است در برابر شمع آفتاب . اما چاپ مىكنم مگر روزى نكتهاى از آن براى خوانندهاى سودمند افتد . 7 - كتابشناسى سفر غياث الدين به چين اخبار مبادلهء سفرا ميان چين و ايران هم در مآخذ چينى و هم در كتابهاى فارسى