خطايى ، على اكبر
467
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
در قسمت چهارم كتابم از سالهاى 907 تا 1368 ميلادى كه به دورهء سلسلههاى سونگ و يوئن مرتبط است سخن مىگويم . شاعر معروف چين لى شين Li - Shin - كه گفتيم پدرش ايرانى بود درين دوره زندگى مىكرد . خواهر شاعر با نام چينى - Li - sen - chen - با شاهزادهاى در ولايت سىچوان ازدواج كرد . قسمتى از اشعار شاعر كه در وصف مناظر طبيعى استان سىچوان است در سال 1602 به طبع رسيده . او كتابى هم در طب تأليف كرده بود . چينيها او را « لىپوس » مىگفتهاند ، يعنى لى ايرانى ( فارسى ) . ما معتقديم كه درين قرون بعضى واژههاى چينى به ايران رفته است مثل پايزه ( در چينى ( Paizeh و چاو ، همانطور كه صنايع كاغذسازى و چينىسازى هم از چين به سرزمينهاى غربى رفت . در قرون چهاردهم تا هفدهم - دقيقا سالهاى 1368 - 1644 ميلادى - يكى از بزرگترين واقعهها آن بود كه يك چينى مسلمان به اسم « زنخه » با يك كاروان كشتى هفت بار به طرف مغرب سفر كرد و چندبار به هرمز وارد شد . در همين دوره از ارتباط چين با اصفهان اطلاعاتى ذكر شده است . نام اصفهان در منابع چينى اين قرون به صورت - I - si - fu - han - ضبط شده است و مىدانيم سفيرى از ايران به چين آمد كه شير و ببر با خود ارمغان آورده بود و پادشاه چين در قبال آن نقره و طلا به پادشاه ايران فرستاد . در سال 1483 ، سفرائى از اصفهان و سمرقند با اسب تازى و شمشير و حريرهاى ايرانى به دربار چين آمدند . هميشه حرير ايرانى در چين بسيار گرانبها و تحفه بود . آنچنانكه به هنگام وارد شدن تحفههايى ازين دست آنها را با هفت اسب كه نشانهء اعزاز تمام بود حمل مىكردند . در تاريخ سلسلهء چينى مينگ نوشتهاند كه عدهاى چينى در قرن پانزدهم به شيراز و كرمان رفته بودند . نام كرمان را در منابع چينى Ji - ar - man نوشتهاند . اينجا ناچار به ياد باستانى پاريزى افتادم كه قطعا ازين نكته صد بار فخر بر يزديها و آمليها خواهد فروخت . درين مراوده چينيها مشك و چينى مىفرستادند و ايرانيان پوست حيوانات گرانبها .