خطايى ، على اكبر

440

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

لفظ « پوسى » نزد چينيان چندان محترم و خوش پذيرفت بود كه در قرون نهم و دهم ميلادى آن را بر نام فرزندان خود مىگذاشتند . علت اين امر را محققان چينى در آن يافته‌اند كه ايرانيانى چند ، پس از انقراض سلسلهء ساسانيان به چين آمدند و در آنجا به زندگى پرداختند و از اين روزگاران بود كه بتدريج تجارت ميان ايران و چين رونق گرفت و چينيان بيشتر با ايرانيان آميزش گرفتند . در دست بودن مقدار زيادى سكه‌هاى پادشاهان ساسانى كه در حفريات باستانشناسى چين به دست آمده است دلالت دارد بر آنكه روابط ميان دو سرزمين در عصر ساسانى وسيع بوده است . لوفر در كتاب « سينو ايرانيكا » فصلى را به عناوين چينى افرادى از خاندانهاى ساسانى اختصاص داده . قديمترين اطلاعى كه از ايران در كتب چينى ديده شده است مربوط به قرن دوم قبل از ميلاد مسيح است . در كتب قديم چين نام كشور ايران Inshi - ضبط شده است و گاه آن را « پارسيا » نوشته‌اند . قديميترين اطلاعى كه از اسلام در كتب چينى ديده مىشود مربوط به سال 751 ميلادى است . درين سال يك مسافر چينى به نام دوخوان به كوفه وارد شد . او شرح سفر خود را نوشته . ولى كتاب او مفقود شده . اطلاعى كه ما از كتاب او داريم مذكور است در كتاب ديگرى كه عموى آن مؤلف به نام « تونگ‌دين » تاريخى عمومى به اسلوب چين نوشت و در آن مقدارى از مطالب كتاب برادرزادهء خود را گنجانيد . ادويهء چينى از امتعهء بسيار رايجى بود كه به ايران آورده مىشد . بيخ چينى ، ريوند چينى ، چوب چينى ، ثلج چينى ، خار چينى ، دار چينى از آنهاست و ما همه را با نسبت چينى مىشناسيم . چه بسيارست داروهاى ديگرى كه از آنجا مىآورده‌اند و نامهايى يافته است بدون نسبت چين . متاع ديگر چين كه در ايران خواستار بسيار داشت و شهرت وافر گرفت ظروفى بود كه از جنس چينى ساخته مىشد و آنها را بطور مطلق « چينى » ناميده‌اند كما اينكه فغفورى هم نوعى ظروف چينى است كه به فغفور منسوب شده است و مراد ظروف اعلاى خاص پادشاهى آن كشور بوده است .