خطايى ، على اكبر
338
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
بايسنغر ، و سه 518 به شادى خواجه ايلچى خاقان سعيد ، و 519 شانقاران را به جانورداران خود سپرد . و روز ديگر ايلچيان را طلب داشته گفت 520 لشكر به سر حد ولايت مىرود . يراق كنيد تا همراه به ولايت خود رويد . و 521 ارغداق ايلچى ميرزا سيور غيمتش 522 را گفت شانقار نيست كه به تو دهم ، و اگر 523 مىبود هم نمىدادم ، تا چنان كه آن كرّت 524 از اردشير نوكر ميرزا سيور غتمش ستاندند از تو نستانند 525 . ارغداق گفت اگر پادشاه عنايت فرمود شانقار دهد كسى از من نتواند گرفت 526 . پادشاه گفت تو اينجا باش كه دو شانقار مىرسد به تو دهم . و هشتم ربيع الاوّل سلطان شاه و 527 بخشى ملك را طلبيده انعام 528 فرمود . سلطان شاه را هشت بالش نقره و سى جامهء پادشاهى با آستر و بيست [ و ] چهار قلعى و لودلنگ و شاو 529 دو اسپ [ يكى ] 530 بازين 531 و صد چوبه تير نى و بيست و پنج كيبر 532 سه پهلوى ختائى و پنجهزار چاو 533 ، و بخشى ملك را نيز مثل آن . امّا يك بالش نقره كمتر بود ، و خاتونان 534 ايلچيان را نقره نبود ، امّا نيمهء 535 قماشها فرمود . و در آن روز ايلچى اويس خان رسيد ، بوتاتيمور اتكا 536 نام ، با دويست و پنجاه نفر . پادشاه را ديده سر بر زمين نهاد 537 و ديوانيان جهت مجموع ايشان جامهوارهاى پادشاهانه و علفه 538 معيّن كردند . و سيزدهم 539 ربيع الاول ايلچيان را طلب داشته 540 پادشاه فرمود كه من به شكار مىروم شانقاران خود را بگيريد كه اگر دير 541 آيم معطّل نشويد 542 و طعنه 543 زد كه شانقاران 544 خوب مىبرند و اسپ بدى مىآرند ، و شانقاران تسليم ايلچيان كردند و پادشاه به شكار رفت . و پادشاهزاده از طرف ولايت نمتاى 545 آمد 546 و هژدهم ماه ايلچيان به ديدن او رفتند . در طرف شرقى خانهء پادشاه به طريق پادشاه نشسته بود و اطراف همچنان برآراسته ، و به همان دستور شيرهها نهادند و آش خورده متفرق شدند . غرّه ربيع الاخر 547 خبر كردند كه پادشاه از شكار مىآيد ، پيشباز 548 مىبايد رفت . ايلچيان سوار شده در راه شنيدند 549 كه پادشاه روز ديگر مىآيد ، از راه برگشته به وثاق آمدند ، و شانقار كبود سلطان احمد مرده بود ، و سجين 550 آمد كه امشب 551 در بيرون باشيد تا سحرگاه پادشاه را توان ديد 552 .