خطايى ، على اكبر
294
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
عمارتى عالى بود كه بعد از نوزده سال تمام شده بود و آن شب در چنان شهر معظّم هركس در خانه و دكان خود چنان فنار 181 و شمع و چراغ افروخته بودند كه گفتى مگر آفتاب برآمده است ، چنان كه مثلا اگر سوزنى بيفتادى پيدا شدى و آن شب زهر سرما شكسته بود ، مردم [ را ] به اردوى نو 182 در آوردند ، و از مجموع ختاى و چين و ماچين 183 و قلماق 184 و تبت و قامل و قراخوچه و چورچه 185 و دريابار و ساير ولايات كه نام آن معلوم نيست صد هزار آدمى در آن اردوى بودند . و پادشاه امراى ولايات خود را طوى مىداد . ايلچيان را در بيرون تختگاه 186 شيرهها نهادند و امرا خود را در درون بارگاه و تختگاه خود نشانده بود ، و همچنان غلبه دويست هزار آدمى شمشير و گرز و ناچخ و ژوبين و دورباش و حربه و تبرزين و آلات حرب در دست گرفته ، قريب يك دو هزار آدمى با دبيزن ختائى در دست گرفته ملّون و منقّش ، هريك برابر سپرى بر دوش نهاده و بازيگران و پسران رقص مىكردند به طريقهاى غير مكرّر و خلعتها و تاجها و لباسها بر خود راست كرده كه شرح آن در وصف نگنجد و صفت [ 403 ب ] آن عمارت مقدور بيان نيست . فى الجمله از در بارگاه تا در بيرون يك هزار و نهصد و بيست و پنج قدم بود و در درون حرم خود كسى را راه نبود . از چپ و راست عمارت در عمارت و سرا در سرا و باغ در باغ و مجموع فرش سنگ تراشيده 187 كه از خاك چينى پختهاند كه مطلقا جوهر او به سنگ مرمر مىماند و مقدار دويست يا سى صد گز طول و عرض ، و هر حوالى كه بود سنگ فرش مقدار مويى كج [ نه ] شده و [ نه ] پيچيده كه كسى گويد به قلم جدول كشيدهاند ، و سنگ تراشيدهها [ به ] اژدر و سيمرغ ختاى منبّت و مغفّر مثل يشمتراشى كه آدمى در آن حيران مىشد ، سنگ تراشى و درودگرى و گل كارى و نقّاشى و كاشىتراشى 188 در مجموع اين بلاد هيچكس [ چون ايشان ] نمىتوان كرد ، مگر 189 استادان اين بلاد بينند تا باور كنند و انصاف دهند . فى الجمله در نيم روز اين طوى آخر شد و هركس به وثاق خود رفتند .