خطايى ، على اكبر

288

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

را در كرياس اول بنشاندند 144 و ايلچيان را به پاى تختگه داد 145 بود بردند و از بهر پادشاه پنج بار سر بر زمين نهادند و پادشاه از تخت فرود آمد . باز ايلچيان را بيرون آوردند و فرمودند كه از اردو بيرون رويد كه طوى خواهد بود و خود را سبك سازيد كه ناگاه در ميان طوى به قضاى حاجت محتاج نشويد كه آن زمان بيرون نمىتوان آمدن . جماعتى بيرون آمدند و پراگنده شدند ، باز جمع گشتند و درون رفتند و از كرياس اول گذشتند و به كرياس دوم كه تخت‌گاه دادست رسيدند و از آنجا گذشته به كرياس سيم درآمدند ، صحنى بغايت گشاده و فرشهاى سنگ تراشيده در غايت خوبى و لطافت ، در پيشانى آن طنبى بزرگ كه مقدار شست گز بود ، و روى 146 اردو [ و ] آن كوشكها بر جانب جنوب ، و قاعدهء ختائى در عمارت ايشان آن است كه روى عمارت و در خانه بر جانب جنوب [ 398 ب ] مىكنند ، و در درون طنبى تختى به عظمت نهاده [ از قد مردى بلندتر و سه طرف نردبانهاى نقره ] يكى از پيش و دو از چپ و راست ، و دو خواجه سراى ايستاده و بر دهان 147 چيزى بسته از مقوى كاغذ تا بن گوش و باز تخت ديگر خردتر بر بالاى آن تخت نهاده كه پادشاه بر بالاى آن مىنشيند كه آن مثل صندلى است بر تخت مىنهند ، امّا از صندلى بزرگتر و بسيار گوشها و متّكا دارد و پاهاى غريب از چپ و راست آن مثل عود سوزى بلند با قبه كه بر مهر آن نهاده ، و آن تخت [ و ] عود سوز و صندلى مجموع از چوب 148 تراشيده‌اند و مطلّا كرده‌اند . [ مولانا قاضى گفت هشت سال است كه اين تخت طلا كرده‌اند . ] درين مدت اين طلاكارى او هيچ ساويده نشده است و ديگر ستونها و پله‌ها و چوبها كه درين عمارت بود مجموع از جوشه 149 رنگ كرده‌اند و روغن داده كه قطعا استادان عراق و خراسان مثل آن رنگ و روغن به كار نمىتوانند برد . و شيره‌ها [ ى ] طعام و نقل و نخل‌بندى پيش پادشاه نهاده ، و از چپ و راست تخت داجيان صاحب وجود تركش و شمشير بسته و سپر حمائل كرده و در پس پشت سپاهيان ناچخهاى دراز در دست گرفته و در پش پشت ايشان