خطايى ، على اكبر
272
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
رسيدند . و پيشتر از آنكه ايشان برسند به دو ماه اميرزادهء اعظم الغ بيگ گورگان ايلچيان خود سلطان شاه و محمد بخشى را با جماعتى ختائيان كه مىرفتند فرستاده بود ، ايلچى اميرزاده سيور غتمش 11 نوّر اللّه مرقده نيز برسيد ارغداق به نام و از آن اميرشاه ملك اردون 12 نام و از آن شاه بدخشان خواجه تاج الدين جمع شد و در عاشر صفر 13 با ايلچيان ختاى از دار السلطنت سمرقند روان شدند ، در [ اوائل ] ربيع الاوّل به تاشقند رسيدند و در دوازدهم 14 به سيرام 15 و در غرّه 16 ربيع الآخر به آشپره و در حادى عشرين ربيع الآخر به ايل مغول 17 [ 384 ب ] درآمدند . مرغزارها [ ى ] خوش بود و فصل بهار . هرروز كوچ مىكردند . ناگاه خبر رسيد كه اويس خان 18 شير محمد اغلان را طلب داشته بود تا قتل كند و قل محمد و بعضى از امراء مغول جهت از اويس خان ياغى شدند و ايل به هم برآمد ، ايلچيان متوهم شدند و كوچ كردند . بعد از آن خبر رسيد كه فتنه تسكين يافت و امرا به اويس خان [ اطاعت ] كردند و امير خدايداد كه امير معتبر آن ديار بود برسيد و ايلچيان را استمالت داد و پيش اويس خان رفت . ايلچيان ايمن شده به راه خود رفتند . تا در هژدهم جمادى الاوّل 19 به موضعى رسيدند كه بيلغوتو مىگفتند و آن از حساب ايل محمد بيگ بود . آنجا توقّف كردند چندانكه بعضى از داجيان 20 و نوكران شاه بدخشان و غيره كه متوجه ختاى بودند جمله برسيدند . و در بيست و يكم جمادى الاوّل 21 از آنجا كوچ كردند و در بيست و دوم از آب كنگه 22 گذشتند و در ثالث عشرين ايلچيان محمد بيگ را كه حاكم اين الوس بود ديدند و پسر محمد بيگ سلطان شادى گورگان داماد شاه جهان بود كه خاتون 23 [ او ] جواهر خاتون اميرزادهء اعظم جوكى بهادر خلّد ملكه باشد . در بيست [ و هشتم ] جمادى الاول [ 385 ا ] در مرغزار و جلكاء يلدوز درآمدند و از آنجا گذشته به ايل شير بهرام رسيدند ، و پسر شير بهرام آنجا بود ، با وجود آنكه آفتاب 24 به سر سرطان رسيده بود يخ مىبست ، چنان كه دو انگشت برى يخ مىشد . در هشتم 25 جمادى الآخر خبر رسيد كه پسران محمد بيگ داجى را كه