خطايى ، على اكبر
مقدمه 28
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
« سرگذشت ما چنان بود كه دوازده كس بوديم كه به خانبالغ رفته بوديم پيش خاقان چين . از قضا يكى از جهلاى ما جنگ كرد با يكى از گروه تبتيان و به سبب جنگ يك كس ، جماعتى از آن گناه ، بيگناه را بند كرده به سجن درآوردند . ولى عنايت حق بود كه مردم مسافر را چوب زدن و اشكنجه كردن نبود و جريمه دادن نيز بر مسافر نبود . » ( ص 100 ) - « و ما را در بندها و زنجيرها درآوردند تا پنج روز . بعده حكم از سراى خاقان برآمد كه مايان را بند و زنجير بردارند و خالى رها كنند . زيرا كه ايشان اين نوع عقوبتها نديدهاند گفته و طاقت آن را ندارند . در حالى - مايان - را خالى در زندان رها كردند . . . و بيست و شش روز - دور از روى حاضران - در آن زندان مانديم و در آن مدت هرچند روز از زندان بهدر مىآوردند و به طرفى از اطراف شهر خانبالغ از براى تفتيش مىبردند به ديوانخانهاى به سياستى كه خيال مىكرديم كه ما بىگناهان را جاى كشتن آنجاست . الحمد للّه دو گروه مايان را چوب زدن و اشكنجه كردن نبوده . . . در هر ديوانخانهاى كه مىبردند يك روز در تفتيش كردن مىمانديم و يك روز درآمدن بوديم و چون قريب به خلاص شديم - بلاتشبيه - به پيش مفتيان ايشان بردند . . . و آن اقرارنامهها كه در ديوانخانههاى اطراف خانبالغ از ما نوشته بودند جملهء آن خطها را پيش مفتيان نهادند . . . و به خط خطائى نوشته بودند كه از اين جمله به نام فلان كس جنگ كرده و بر كردهء خود اقرار نموده ، و اين جمله از همراهان او بودند ، در گناه داخلاند . از آن سبب كه كس بد را همراه خود آوردهاند اين جمله را در بند و حبس آورديم ، نوشته بودند . . . و چون آن پيران كهن كار ديدهء روزگار گذرانيده مكتوبات را بديدند و احوال ما دريافتند گفتند شما را گناه نيست . اما همراه شما يك تبت را به چوب زده و آن تبت هلاك شده . چون همراه شما بد كسى بوده از شما هريك سه درزن جريمه مىبايد داده . اما آن كسى كه به چوب زدن قتل نفس كرده صورت مىدهيم قصاص او كه بعد از سه سال او را بكنند . اما او را نگاه دارند تا آن زمان و شما را به زودى بگذارند . و آن صورت را چون مفتيان خطاى نوشتند و در سراى پادشاه فرستادند روز ديگر جواب به درآمد كه آن شخص كه خونى است او را نگاه داشتند و مايان را بگذاشتند . » ( ص 104 - 105 )