خطايى ، على اكبر

167

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

[ خاتمه ] « 1 » و هرچيز كه در اين كتاب مذكور شد همه « 2 » را دليل او را و عبرت و حكمت او را گفته آمد . و آن‌كه چند ماهه راه دور خطاى خندق گفتيم آن گذرگاه دشمن بود « 3 » كه قلماق است . مشهورست به آدمى خورى . حاشا كه ايشان آدمى خور باشند و سگان ايشان شرف دارد بر طايفهء قزلباش بىدين خذلهم اللّه « 4 » . و هيچ طايفهء كفار نديديم آدمى خورند و نشنيديم سواى قزلباش و توابع آن . « 5 » و چون راه گذر ما بر تبريز افتاد و در آن حين صارم كرد با قزلباشان در غزات بود كه برادر او و پسر او اسير آن بىدينان شد و پسر صارم كرد را گفتند كه در مجلس كباب فرمودند او را زنده . اول لقمه‌اى ازو خود خورد و به تبعيت او توابع و لواحق او خوردند و برادر او را زنده در ديگ جوشانيدند و پختند و فرزندان مسلمانان را و سگ و گربه را تول و رمه كرده خوردند . حسابش را خداى داند . و ممدوح النبى فى الاباء و الاجداد يعنى سلطان سليم خان غازى را حق‌تعالى نصرت و قوت دهد كه آن بيدينان را قهر كند و نام و نشان ايشان را از روى زمين پاك كند و شريعت محمديه را احيائى بدهد ، اللهم انصر من نصر الدين ، اللهم اخذل اللّه من خذل الدين . آنچه دعاى يك فقير بكند سپاه گران نتواند كرد .

--> ( 1 ) - س : 610 ازينجا تا اول عبارت « و از كارهاى عجايب لشكر خطاى » ندارد ( 2 ) - س 609 : اكثر ( 3 ) - س‌ها : ازينجا تا 27 سطر بعد را ندارد ( 4 ) - چون نويسنده از اهل تسنن بوده است چنين بىادبى را روا دانسته است . ضمنا چون فقط در نسخهء « ق » آمده است ممكن است كه الحاق كاتب نسخه باشد ( 5 ) - اشاره است به آن دسته‌اى كه « حلال خور » به آنها مىگفته‌اند .