خطايى ، على اكبر

157

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

باب نوزدهم « 1 » در بيان زر و نقره و پول « 2 » و كاغذ به جاى پول خرج كردن چنان است كه در شهرى كه پول را نيك نگيرند حكم از پادشاهى برآيد كه به اين‌چنين [ مهر كاغذ ] مهر كنيد و به جاى پول بگيريد . كه را زهره بود كه نگيرد و آن كاغذ مهر كرده را مىگيرد و خرج مىكند . « 3 » چون پاره شود [ يا ويران شود ] نگيرند . [ چون خلق عاجز آيند راضى شوند با آنكه پول را [ رايج ] نگيرند و پول روان شود . و زر و نقرهء خالص را سكه نزنند و آقچه نبرند . مثل قلعى به گاز ببرند و به درم خرج مىكنند . ادنى زر دار ايشان صد هزار سير و دويست هزار سير مىگويند ، و هر سيرى ده درم نقره است . صد هزار سير آنجا مثل صد هزار آقچهء اينجا وزن دارد . « 4 » و مرد ايشان همه صراف و مبصر ، و ده نوع نقره مىگيرد « 5 » . همه را بداند و « 6 » بشناسد و [ به ] مراتب قيمت او بداند . و زن و مرد و خرد « 7 » و بزرگ همه واقف و شهرى و شهرنشين ، چنان كه در

--> ( 1 ) - س‌ها : باب هجدهم ( 2 ) - س‌ها : پل ( در همه موارد ) ( 3 ) - س‌ها : مىگيرند و خرج مىكنند ( 4 ) - س‌ها : ندارد ( 5 ) - س‌ها : ميگردد ( 6 ) - س‌ها : « بداند و » ندارد ( 7 ) - س‌ها : خورد .