خطايى ، على اكبر
86
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
با سياست غريب همه بهيكبار و از شود چنان بلند آواز كه تمام شهر خانبالغ با آن عظمت آواز آن درهاى مذكور و آن دراى مذكور و آن كوس مذكور شنوند و بشناسند و بدانند كه خاقان چين بر تخت نشست . و در هردربندى سه فلاخن انداختهاند و آن فلاخنها را بر صورت مار ساختهاند از سر تا دم ده « قولاج » « 1 » باشد و حلقه حلقه ساخته و [ سر ] هريك فلاخن در دست ميرى است و جملگى آن فلاخنها هژده عددست ، و چون آن درها و دربندها همه به يك بار و از شود « 2 » و آن امرا و لشكرى و ايلچيانى كه از اطراف و جوانب عالم آمدهاند همه روى خاقان چين را ببينند كه بر تخت اژدها پيكر نشسته بر نشاط روى او آن فلاخنها را بهيكبار در حركت بيارند و برافشانند ، [ و ] برمثال طوپ و تفنگ « 3 » آوازهاى با هيبت بهيكبار به درآيد كه تمام شهر خانبالغ گوش به آن آواز دارند و چون آن آوازها را بشنوند بدانند كه خلق در ديوان روى پادشاه را بديدند ، و همهء خلق آن شهر تحسر كنند از آنكه ايشان روى پادشاه را نتوانند ديدن و هفتاد پشت خلق بازار نديده است روى خاقان چين را . از آن است كه خلقى كه به ديوان خاقان چين درآيند دربانان و چاوشان هيچ نگويند ، زيرا كه هيچكس را زهره نباشد كه خلاف قانون و ادب در درون سراى [ ره ] رود و قدم نهد . هركس پيش از تخت نشستن خاقان آمد خوش [ آمد ] و اگرنه نگذارند [ در ديوان درآمدن ] و او « 4 » گناهكارست . و چون خاقان خواهد كه به سير و تماشاى صحرا بهدر رود تمام خلق شهر دكانها بيندازند و پنهان شوند ، از براى آنكه آداب ايشان چنان است اگر خاقان به صحرا به شكار رود - دور از روى حاضران - اگر از اسب بيفتد و يا در پىشكار اسب دواند درين هر در صورت گناهكار باشد « 5 » و از پادشاهى معزول شود و سلطنت از اولاد او منقطع شود ، زيرا كه خلاف قانون كارى كرده است . و در بسيارى از شهرهاى خطاى است كه در هريك از آن شهرها [ از براى ] پادشاهزا - دهها سراى با تكلف ساختهاند بغايت مزين تا [ به ] حدى كه پوشش ديوارها و خانههاى
--> ( 1 ) - ق : ( 2 ) - سها : شد ( 3 ) - سها : تفك ( 4 ) - سها : آنكس ( 5 ) - سها : صفت گنهكار