خطايى ، على اكبر

71

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

گفتم اندر نعمت او دل كه بندد گو بگو * گفت يا مستى بود ، يا گول ، يا ديوانه‌اى گفتم از دنيا بها خواهد ، چه باشد قيمتش * گفت بادى مىنيرزد نزد من نه دانه « 1 » اى گفتمش پس چيست دنيا ، يا چه را شايد بگو * گفت يكدم با دو همدم در يكى ويرانه‌اى [ بعده ] خاقان پيشين « 2 » را از قلماق قبول كردند و بياوردند و بر تخت « 3 » بنشاندند و جام چين خواخان گويند « 4 » . و در زمان او مسلمانان را [ بسيار ] حرمت بوده . اينجا « 5 » اثر آن حرمت باقى است و اين زمان پسر چين خواخان پادشاه است « 6 » به نام كين طاى خان « 7 » و چون كين طاى خان پادشاه شد قانون داد كه پادشاهان خطاى به جنگ لشكر فرستند و خود روند . [ و از آن ] زمان [ باز ] خان خطاى خود به جنگ نرود [ و ] لشكر بفرستد و خطائيان به جنگ مايل نيستند و اگر دشمن قوى بود « 8 » بر مال صلح كند . [ پيش ايشان كانه مفت است ] نيز چون بيايد ( ؟ ) . از براى آنكه خطائيان را [ به همهء ] عالم صلح است . بلا ضرورت با كس جنگ نكنند . « 9 » از آن است [ كه ] چندين هزار سال است كه ملك ايشان خرابى نديده و طاعون نيز در آن ديار نشود « 10 » و عسكريان « 11 » خطاى در پيش امراى خود هيچ نوع خدمت نكنند ، الا همه محل ديوان حاضر شوند و در خورد مراتب خود صف در پيش امراى خود بايستند . و خدمتكاران امراى خطاى را از اهل شهرها به‌طريق صالغون از دنياداران مىگيرند و قرنى بايد كه يكى را نوبت رسد ، هرچند مير معظم باشد . چون معزول

--> ( 1 ) - س : بمدانه ( ؟ ) ( 2 ) - ق : چين ( 3 ) - س‌ها : تختش ( 4 ) - س‌ها : « و جام چين خواخان گويند » را ندارد ( 5 ) - س‌ها : و هنوز ( 6 ) - س‌ها : و اين زمان پسر او خان است . ( 7 ) - س‌ها : از « و چون كين طاى خان » تا اينجا را ندارد ( 8 ) - س‌ها : « قوى بود » ندارد ( 9 ) - س‌ها : ندارند ( 10 ) - س‌ها : نباشد ( 11 ) - س‌ها : لشكر