خطايى ، على اكبر
67
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
هنوز ايشان يسل « 1 » نكرده بودند خود را برايشان بايد زد « 2 » ، همچنانكه « 3 » اسن تيشى پادشاه قلماق بوده بغايت حسرت اسلام داشته . حكايت « 4 » [ قصهء ] او چنان بود « 5 » كه از طرف مشرق صحراى قبچاق ، و درازى صحراى قبچاق هفت ماهه راه است و پهناى او سه ماه راه ، و در آن صحرا شهر و كوه نيست الا همه خلق صحرانشين مثل تاتار و اوزبيك و توقماق [ و ] اويغور و مغول و قلماق و تبت و غيره ، و از درياى مشرق كوه قاف سر برآورده و گوشهء او به صحراى قلماق متصل شده و راهى از آنجا بر قاف بوده كه پيش از زمان اسكندر اهل قاف از آن راه را زاغسران و سگسران و مرغ [ سران ] و استر ستران از آن راه مىآمدهاند . اسكندر عليه السلام آن راه را سد بسته و آن سد كه در مشرق مىگويند آن است ، و در دامنهء آن سد خاكى سفيد است تنكار گويند اصلش داند ، و در آن خاك مرواريد مثال رويد از گياه مثل نخود زرد بيقدر و كمبها و در دامن آن سر هفت بار صد هزار قلماق هست . « 14 » و يكى از [ ا ] مراى آن قلماق به نام اسن تيشى به صد هزار قلماق خروج كرد « 15 » و به ضرب تيغ چند ماهه راه قلماق استان « 6 » را گرفت و خان قلماق را اسير كرد و تمام تبتستان « 7 » را گرفت و ممالك اويغورستان را گرفت و مغولستان را [ گرفت ] ، و روى به خطاى نهاد و با خان خطاى [ به نام چين خواخان ] در تاريخ هشتصد و پنجاه و چهار بود كه جنگ كرد « 8 » و هنوز لشكر خطاى در لشكر آرائى بود كه با ششصد هزار قلماق يك طوپ شد . اسن تيشى خود را زد بر هفتصد هزار
--> ( 1 ) - ف : يس ( 2 ) - سها : پس بايد كه نگذارند كه يسل بكشند و به يك بار خود را بر ايشان بايد زدن ( 3 ) - سها : چنان كه ( 4 ) - س 609 : قصه ( 5 ) - سها : است ( 14 ) - سها : از « و درازى » در سطر چهارم تا اينجا را ندارد و بجاى آن دارد : « از پاى آن سدى كه اسكندر در مشرق بسته در دامنهء قاف در راه قاف سد كرده . » ( 15 ) - سها : از آن دامنه به نام اسن تيشى ميرى از امراى قلماق با شصت هزار كس خروج كرد ( 6 ) - س 610 : قلماق ايستان ( 7 ) - س 610 : تبت ايستان ( 8 ) - سها : مقابل شد