خطايى ، على اكبر

55

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

و به همان تجمل وا « 1 » گردد . به همان دستور آمدن « 2 » مىرود تا خانبالغ و چون به نيم روزهء خانبالغ برسد همه رخت خود به كرايه به ارابه بار كند و آن دارو گير او همه پنهان شود و خود [ براسترى ] يا مركبى به كرايه به شهر درآيد ، زيرا كه قانون چنان است و در خانبالغ هرچند مير معظم است يكه سوار مىگردد الا خادمان . [ فصل ] « 3 » [ اگر خادمى خواهد كه از سراى برآيد . . . ] [ اگر خادمى ] خواهد كه از سراى برآيد از براى مهمى اول پاى او برآيد يك روز پيشتر و اين پاى لوحى است منقش [ مهر كرده ] كه درو گاهى حكم مىنويسند و بيرون مىفرستند . آن روز كه ازين پايها برآيد همه [ اهل ] شهر خبردار [ مى ] شوند . همه كس سگ و مرغ و خوك خود را بربندند و همه شهر را بروبند و پاك سازند و راههاى پادشاهى عمارت كنند و از اين پايها خادمان معتبر را مىباشد يعنى به آن درجه رسيده كه مملكت تواند ضبط كردن . چون آن خادم برآيد همهء شهر واقف باشند و پيش از برآمدن آن خادم از سراى همهء مردمان و خدمتكاران او كه از براى خدمت خادمان سراى متعين‌اند حاضر شده گروه گروه جماعتى « 4 » همه لباسهاى پاك پوشيده و گرزهاى زر اندود در سردوش نهاده ، [ و گروهى گرزهاى زر اندود و سيم اندود در پشت بسته و چوماقهاى زراندود ] در سر سنجقها تعبيه كرده و لباسهاى منقش پوشيده و آن چوماقها را در دست گرفته ، و گروهى لباسهاى زربفت پوشيده و تيغهاى زر اندود بر دوش نهاده ، و گروهى كرنده‌ها چوبها و بندها و زنجيرها همه حاضر ساخته و منتظر ايستاده تا چه فرمايد ، و گروهى تخت روان مزين به اطلسهاى ملون برآراسته و برداشته ايستاده‌اند بر در سراى پادشاه ، و چون آن خادم از سراى برآيد بر آن تخت روان بنشيند ، و گروهى از آن ملازمان به يك ساعت نجومى به هىهى تمام پيش ازو رفته‌اند و مردم آن راه و بازار آمدن آن خادم خبردار شده همه گريخته و پنهان شده و اگر كسى و يا سگ و مرغ و خوك در نظر او آيد آن‌كس را و يا صاحب

--> ( 1 ) - س‌ها : باز ( 2 ) - س‌ها : منزل به منزل ( 3 ) - س‌ها : بعده ( 4 ) - س‌ها : گروهى