رابى بنيامين تودولايى ( مترجم : مهوش ناطق )
98
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى )
بندگان تحت حمايت شاهانه مورد توجه قرار گيرند ، افتخار يك لحظه ديدار را بدهد ، در اين لحظه او بلند مىشود و گوشه لباساش را از پنجره بيرون مىگذارد ، آنها گوشهى لباس او را مىگيرند و مىبوسند . بعد از آن يكى از بزرگان رو به مردم مىكند و مىگويد : سرور شما ، نور مسلمانان دوستىاش را به شما اعلام كرد و اطاعت و بندگى شما را با بزرگوارى پذيرفت . حالا در صلح و آرامش به راه خود برويد . اين سخنان و بوسيدن لباس خليفه ، كه مقام پيامبر را دارد ، براى آنها كافى است و با خوشحالى از آنجا مىروند . برادران او و ديگر شاهزادگان دربار در قصر شاهى زندگى مىكنند ، هر كدام يك قصر دارند اما آزادى همهى آنها محدود است و در مقابل اطاقشان نگهبان گذاشتهاند تا نتوانند مثل آن زمانها ، كه آزادانه به هر جا مىرفتند ، عليه خليفه دسيسه كنند . آنها يك بار عليه خليفه شوريدند و يكى را از ميان خود به تخت نشاندند . محدود كردن آنها براى جلوگيرى از تكرار چنين اتفاقى است . با وجود اين هر يك از آنها صاحب دهكده و شهرند و از درآمدى كه كارمندانشان براى آنها به دست مىآورند زندگى مىكنند . در قصر خليفه اطاقهايى از مرمر ساخته شده با ستون