رابى بنيامين تودولايى ( مترجم : مهوش ناطق )
27
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى )
پس از شكست قيام آزادىخواهى به قسطنطنيه مهاجرت مىكند و از طرف دولت عثمانى به استخدام ارتش آن كشور درمىآيد . اما ناگهان سر از عربستان درمىآورد . از چه زمان ، چرا و به چه هدفى او به عربستان آمده بود ، آيا احتمالا مأمور عثمانىها بود ؟ ساپير اطلاعى در اين باره ندارد و به همين قناعت مىكند كه آنچه را برايش مهم بود از زبان نه چندان قابل اعتماد اين پزشك مهاجر و همچنين دو خبررسان يهود كه خود نيز اين اطلاعات را از زائرين مىگرفتند ، بشنود ، كه خيبر در زمان او ويران بوده است « 1 » و ساكنين يهودى آن از زمان شكست به دست مسلمين هرگز نتوانستند بار ديگر به يك جمعيت منسجم و مستقل بدل شوند ! به عقيدهى من اين گفتهى بىاساس به مه صبحگاهى مى ماند كه در ابهام و تاريكى بالا آمده و در برابر درخشش پيروزمندانهى روشنايى خورشيد قرار مىگيرد و نيبور « 2 » نيز كه خود مردى بسيار راستگو بود و از حرفهاى دور از ذهن و اغراقآميز پرهيز مىكرد ، با گفتههاى خود چنين نورى را بر روى تاريخ يهوديان خيبر مىگستراند و آن را آشكار مىسازد . نيبور در سالهاى ( 67 - 1761 ) به عربستان و خيبر سفر كرد . او در آنجا يهوديانى را مىبيند كه با آزادى زندگى مىكنند و مىنويسد ، آنطور كه مىگويند اين منطقهى مسكن يهوديان آزاد است كه از قبايل مختلف زيادى تشكيل شدهاند و نتيجه مىگيرد كه
--> ( 1 ) ادريسى ، جغرافىدان همعصر رابى بنيامين ( قرن 12 ) خيبر را شهرى كوچك ، ولى مستحكم معرفى مىكند ! ( 2 ) Niebur .