رابى بنيامين تودولايى ( مترجم : مهوش ناطق )

100

سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى )

در جلوى خليفه مىروند و با صداى بلند مىگويند : در آرامش باشى اى سرور ، پادشاه ما و نور مسلمانان ! خليفه هم با تكان دادن دست به آن‌ها پاسخ مىدهد و به راه خود ادامه مىدهد تا به حياط مسجد مىرسد . بر فراز منبرى چوبى مىرود و درباره‌ى قوانين دين اسلام براى آن‌ها توضيح مىدهد . پس از آن زعماى قوم بلند مىشوند و براى خليفه‌ى خود دعا كرده و بخشش و محبت بىكران او را ستايش مىكنند . مردم هم يكصدا « آمين » مىگويند . خليفه هم پاسخ دعاى خير آنان را مىدهد و شترى را كه براى او آورده‌اند مثل مراسم عيد « پسح » يهوديان ، قربانى مىكند . سپس آن را به شاه‌زادگان مىسپرد . آن‌ها نيز قربانى را تقسيم مىكنند و به همه‌جا مىفرستند تا همه‌ى مردم از گوشت شترى كه به دست خليفه قربانى شده است بخورند و خوش‌حال شوند . بعد از پايان مراسم او به تنهايى از راهى در امتداد شط العرب به قصر بازمىگردد و بزرگان كشور او را با قايق همراهى مىكنند . او از همان راهى كه آمده است برنمىگردد . نگهبانان در تمام مدت سال از راهى كه خليفه از آن به قصر برمىگردد ، مراقبت مىكنند تا هيچ‌كس وارد آن نشود . خليفه تا يك سال قصر خود