محمد بن أبي بكر الزهري الغرناطي ( مترجم : حسين قره چانلو )
76
كتاب الجغرافية ( فارسى )
يك نى تمام مىشود و داخل نى دوم مىگردد . آنگاه نى اوّلى را از او مىگيرند و جلوى او مىگذارند تا دوباره انجام دهد تا اينكه به بت برسد . اگر به پشت آمده باشد ، پشتش را بر نى مىگذارد و مانند حالت قبلى با پشت به جلو مىخيزد تا به بت مىرسد » . راوى مرا خبر داد كه در ميان آن جماعت قومى هستند كه ساعد دستشان را سوراخ مىكنند و در آن سوراخ چوب درازى وارد مىكنند . آنان به وسيلهء ( چوب ) أترج دستشان را سوراخ و چوب را به آن فرومىكنند و در سر آن چوبها بشقابهاى بزرگى مىگذارند كه در آن روغن و آتش است مانند مشعل كه شب و روز با آن مشعلها راه مىروند و چه بسا از آن روغن مقدارى رويشان بريزد و گوشتشان را بسوزاند تا به آن بت برسند . همهء اينها به خاطر قربانى كردن خودشان ، براى بت است و برخى از آنها به علت زيادى آنچه بر خود روا مىدارند ، مىميرند . اين بت با طلاى سرخ مزيّن شده و با ياقوت و گوهر تاجدار گرديده است . در مورد اين بت اديب عبد الرّحمان هنگامى كه در سرزمين هندوستان گشت و گذارى داشته ، قصيدهاى طولانى سروده است كه در آن از دورىاش از خانواده و شگفتىهايى كه ديده چنين بيان داشته : [ در وزن طويل ] چه بسيار كه من در سرنديب بتها را مشاهده كردم * در حالى كه آراسته به طلا بود و تاجى از مرواريد بر سر داشت زمانى كه شخص هندى عظمت و بزرگى آن را مشاهده كند * از عظمت و هيبت آن بىدرنگ به سجده مىافتد بر بالاى اين بت مجسمهء شيرى از طلاى ( سرخ ) ناب قرار دارد كه چشمانش نيز از طلاست . و اين همان مجسمهاى است كه اسكندر بن فيلبّوس هنگامى كه به اين سامان رسيد آن را از جا كند . همچنين سرزمين سرنديب عطريات و ارمغانهايى دارد كه شهرت آنها ما را از وصفشان بىنياز مىكند . و در ساحل آن ( سرنديب ) [ پ v 11 ] گوهر