واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : ليلا ربن شه )

12

جايگاه مناطق اطراف درياى خزر در تاريخ جهان اسلام ( فارسى )

كوه‌نشينان قفقاز از تيره واحدى هستند . همهء آنان از گروه اقوامى هستند كه با نام يافثى شناخته شده‌اند . بعدها چنان كه مىدانيم زبان آلبانها از ميان رفت ، حال آن‌كه آلبانها داراى آثار مكتوب ويژهء خويش بودند و كتاب مقدس - انجيل - به زبان آلبانيايى ترجمه شده بود . با اين وصف از اين زبان و آثار مكتوب آن چيزى بر جاى نماند « 1 » . اكنون هيأت باستانشناسى داغستان مدعى است كه بعضى از كتيبه‌هاى يافت شده توسط آنها به زبان آلبانياى قديم است . پرسش : چگونه مىتوان پيرامون نام قوم كاسپى و منشاء آن توضيحى ارائه كرد ؟ پاسخ : در هر صورت ، قوم كاسپى جزء اقوام يافثى هستند . دربارهء توصيف آنها ، به نظر من واژه كاسپ ، حالت جمع نام كاس است كه گاه قفقاز را نيز به همين نام ناميده‌اند . پرسش : آيا اين واژه به كلمهء فارسى آسپ ربطى ندارد ؟ پاسخ : خير ، هيچگونه ربطى به هم ندارند . پرسش : آيا آلبانها با ارامنه يكى نيستند ؟ مشكل بتوان پذيرفت كه ، قومى با دارا بودن آثار مكتوب و داشتن كتاب مقدس به زبان مادرى خود ، ناگهان زبان خود را از دست بدهد و از صفحه روزگار محو گردد . اين‌گونه پديده‌ها بسيار اندكند . پاسخ : خير ، ما به نمونه‌هاى بسيارى از اين قبيل برمىخوريم . زبان خوارزمى با اين كه تا سده 11 ميلادى داراى اسناد و مدارك مكتوب بود ، به كلى از ميان رفت ، ولى بعضى از كلمات خوارزمى همچنان باقى ماند . به نظر من بعضى واژه‌هاى آلبانيايى نيز نزد مردم كنونى اين سرزمين باقى و محفوظ مانده است . چه بسا ممكن است در استان سابق باكو نيز به اين واژه‌ها برخورد كرد . البته اين مسئله نيازمند بررسى و تحقيق است . پرسش : تا چه‌اندازه مىتوان به نوشته‌هاى مؤلفان يونانى مطمئن بود ، حال آن‌كه اغلب آنها در اكثر مواقع اينجا نبوده‌اند ؟ پاسخ : بله ، كاملا صحيح است . من هم‌اكنون مثالى مىآورم كه معلوم گردد چگونه بعضى گزارشها منطبق بر واقعيتها نبوده‌اند . به عنوان نمونه استرابون ( استرابو ) مىنويسد كه آلبانها به مصبّ رود كر توجهى نداشته‌اند و دريانوردى در درياى خزر صورت نمىگرفته

--> ( 1 ) . براى اطلاع از زبان آلبانيايى و آثار مكتوب آن ر . ك . به : ك . و . ترور ، شرحى پيرامون تاريخ و فرهنگ آلبانياى قفقاز ، سدهء چهارم پيش از ميلاد تا سدهء هفتم ميلادى ، مسكو - لنينگراد ، 1959 ، صص 306 - 312 ، 334 - 339 . - ب . استاويسكى .