احمد على خان وزيرى

شناسنامه و مقدمه 9

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

است « 1 » در حالى كه جغرافياى بلوچستان به تصريح نوشتهء مؤلّف در سال 1288 قمرى تحرير يافته است و با توجّه به هم‌مرز بودن كرمان و بلوچستان ، اين دو اثر از نظر بررسى مسائل اجتماعى ، سياسى ، جغرافيايى و تاريخى اين حوزه مىتوانند مكمل يكديگر باشند . خاصّه اينكه مؤلّف در جغرافياى بلوچستان مطالبى را درج كرده است كه در جغرافياى كرمان نيامده است « 2 » . مؤلّف در جغرافياى بلوچستان ، صرف نظر از مسائل جغرافيايى و ذكر دهات و فواصل آن به موضوعات اجتماعى نيز توجّه كرده و از آداب و رسوم و سنن اجتماعى مانند عروسى ، طلاق ، عزادارى در ميان طوايف ، از جمله طوايف جوسى و جالق سخن رانده است كه از نظرگاه پژوهش‌هاى اجتماعى مىتواند مورد توجّه قرار گيرد « 3 » . احمد على خان در نگارش اين اثر به مسائل اقتصادى نيز بىتوجّه نبوده است . سرزمينى كه مىتوانسته در اثر توجّه حاكمان وقت آباد و در حدّ خود بهره‌دهى داشته باشد به علّت غفلت مسئولان محلّى و مركزى بىثمر مانده و به دست فراموشى سپرده شده است . مؤلّف از استعداد زمين‌هاى بلوچستان و از ظلم رفته بر سرزمين سوخته سخن مىگويد و با حسرت تمام و از سر دلسوزى مىنويسد : « اگر توجّهى شود به دليل مستعد بودن قابل بهره‌بردارى و با اندك مخارج جزئى مىتوان چندين مزرعه را آباد كرد و به هر اندازه كه ضرورى باشد معاش اهالى را از اين ناحيه تأمين كرد . « 4 » » او اين سرزمين‌ها را مستعد براى كاشت گندم ، جو ، پنبه ، حنا ، ماش ، لوبيا ، كنجد و ساير حبوبات مىداند مشروط به اينكه توجّه كافى و وافى به اين منطقه بشود .

--> ( 1 ) . جغرافياى كرمان ، همانجا . ( 2 ) . عبد الحسين ميرزا فرمانفرما حاكم كرمان نيز در سال 1311 به مدّت 3 ماه در كرمان و بلوچستان به گردش پرداخت و مشاهدات خود را ثبت كرد . سفرنامه كرمان و بلوچستان به كوشش ايرج افشار تصحيح و در سال 1383 به همت انتشارات اساطير چاپ و نشر يافت . ( 3 ) . جغرافياى بلوچستان ، ص 11 و 18 . ( 4 ) . همان مأخذ ، ص 4 . سايكس نيز در سفرنامه خود به قابليّت و استعداد زمين‌هاى بلوچستان ايران اشاره كرده مىنويسد : « حوزهء مركزى بلوچستان ايران از نقاط كوهستانى و آب آن نيز نسبتا كافى است ولى كمتر از آن استفاده مىشود و اگر جزئى توجّهى نسبت به آبيارى محلّ مبذول گردد تنها همان رودخانهء بمپور وسايل شرب عدهء زيادى را تأمين مىكند . » ( سفرنامه سرپرسى سايكس ، ص 126 )