احمد على خان وزيرى

39

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

متحصّن گرديد ، [ 143 ] معزّ الدّوله آغاز محاصره فرمود . حمد اللّه مستوفى گويد كه در زمان محاصره امير ابو على ، همه روزه لباس جنگ در پوشيده با ابطال رجال كرمان داد مردانگى مىداد ، شب‌ها آرد و روغن و تنسوقات « 1 » حتى ، زن جميله خدمت معزّ الدّوله مىفرستاد . شبى سردار ديلمى از فرستاده او سؤال نمود كه جنگ روز و نزل « 2 » شب منافى است ، آن شخص گفت : ما اين اعتراض را بارها بر امير [ 144 ] كرديم ، مىگويد : « روز بنابر آن محاربه مىنماييم كه شرّ آنهايى كه بر سر اهل و مال ما آمدند از سرباز كنم و چون مهمان و رسيده ما مىباشند ، مروّت اقتضاء مىكند كه شب نزل فرستيم » . معزّ الدّوله بعد از استماع اين سخن منفعل شده بين الجانبين قواعد مصالحه استحكام يافت . ديلميان به صوب فارس فرس راندند ، چون امير ابو على وفات يافت پسرش يسع قائم مقام [ 145 ] پدر شد ميان او و معزّ الدّوله به كرّات محاربات دست داد . يسع و برادرش سليمان مضمحل شده كرمان و مكران به تصرّف معزّ الدّوله آمد و والى بر آن دو ولايت معيّن فرمود و عزيمت اهواز و بغداد نمود . در زمان سلطنت عضد الدّوله ديلمى پسرش شرف الدّوله را به حكمرانى كرمان و مكران فرستاد ، بعد از ارتحال شرف الدّوله والى ولايت كرمان از جانب برادرش [ 146 ] صمصام الدّوله معيّن مىشد . در سنهء سيصد و هشتاد و نه خلف ابن احمد كه از پدر نبيرهء يعقوب ليث صفّار و دخترزادهء عمروليث بود ، از سيستان سپاه انبوهى به صوب مكران گسيل نمود و تا خاك بلوك رودبار از گماشتگان ديالمه تخليه نمود ، به حوضهء ضبط درآمده . و زمان سلطنت غزنويان بلوچستان متابعت از كرمان نمىكرد . هر ناحيه و صقعى « 3 » رئيسى از مردم [ 147 ] خود داشت . بعد از انصرام « 4 » دولت آن طبقه كه منجوق « 5 » آل سلجوق سر به عيوق « 6 » كشيد در سنهء چهارصد و شصت و هفت ملك قاورد پسر چغربيگ

--> ( 1 ) . تنسوقات : هدايايى كه از جايى به جايى برند يا فرستند . ( 2 ) . نزل : نام هديه باشد كه براى وارد شده فرستند . ( 3 ) . صقع : ناحيه . ( 4 ) . انصرام : بريده شدن . ( 5 ) . منجوق : چتر و مهره‌سر علم . ( 6 ) . عيوق : نام كوكبى از قدر اوّل در صورت ممسك الاعنه .