واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )

649

تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )

سلطان گزارش را استماع فرمود فرمان بموقع اجرا درآيد . جاى سخن نيست ، كه اين ترتيب - ترتيبى كه با ماهيت حكومت مستبده قابل گنجايش نبوده - هرگز در عمل به كار بسته نشد و تقويت مفرط قدرت وزير فقط موجب برخورد - هائى ميان او و سلطان مىگرديده . پيچ‌درپيچ‌ترين مسأله‌اى كه دستگاه ادارى مىبايست حل كند همانا موضوع سرنوشت فاتحان ترك بوده كه باتفاق سلطان وارد كشور شده بودند و به هيچ‌وجه نمىخواستند به زندگى اسكان يافته تن در دهند و تابع همان حكومتى باشند كه باقى مردم بوده‌اند . نمايندگان دستگاه ادارى ايرانى بالطبع مايل بودند دستجات صحرانشينان را جزء « حشم » بشمار آورند و ايشان را تابع سازمان و نظاماتى كه در زمان سلاطين پيشين براى حشم مركب از بندگان زرخريد و تركمنان وجود داشته سازند . از اين جهت عقيدهء نظام الملك « 1 » دربارهء تركمنان شايان توجه است . دستجات متعدد ايشان هميشه منبع اغتشاش و بىنظمى بوده‌اند ولى اتخاذ اقدامات شديد عليه آنان نيز روا نبوده ، زيرا كه با دودمان حكمروا خويشى داشتند و در گذشته بدان خدمت كرده بودند و « رنجها كشيده » . « از فرزندان ايشان مردى هزار را نام بايد نبشت و بر سيرت غلامان سرا ايشان را مىبايد داشت كه چون پيوسته در خدمت مشغول باشند آداب سليح و خدمت بياموزند و با مردم قرار گيرند و دل بنهند و چو غلامان خدمت كنند و آن نفرت كه در طبع ايشان ( به دودمان حاكم ) حاصل شده است برخيزد و هر وقت كه حاجت آيد پنج‌هزار و ده‌هزار بخدمتى كه نامزد شوند برنشينند به ترتيب غلامان و ساز ايشان ، تا از اين دولت بىنصيب نباشند و ملك را محمدت حاصل آيد و ايشان خشنود باشند » . البته تبديل

--> ( 1 ) - همانجا ، متن ، 94 ؛ ترجمه 138 .