واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )

576

تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )

امين الملة » را از خليفه القادر باللّه دريافت داشت « 1 » . محمود نيز در عوض نام خليفه قادر را در خراسان در خطبه آورد . خليفه قادر را خاندان بويه بر سرير خلافت نشانده بودند ولى سامانيان وى را نمىشناختند « 2 » . محمود بيش از سامانيان دربار خويش را با شكوه و جلال ظاهرى آراست . و در عهد او لقب « سلطان » - لااقل در محيط زندگى دربارى - متداول و معمول گشت [ پيش از او « شاه » و « امير » و « خدات » و « خداوند » استعمال مىشده ] . به‌رغم گفته‌هاى مورخان « 3 » اين كلمه - كلمه‌اى كه در آغاز به معنى « قدرت ملك و دولت » بوده و بيشتر در مورد دولت خليفه قانونى به كار مىرفته - قبل از محمود به اميران و حكام منفرد و اشخاص اطلاق نمىشده . در تأليف طبرى اين كلمه به همين معنى استعمال شده « 4 » . فاطميان نيز لقب « سلطان » داشتند .

--> ( 1 ) - عتبى ، نسخهء خطى موزهء آسيائى ، ورق 60 ؛ عتبى - منينى ، I ، 317 ؛ گرديزى ، نسخهء خطى اكسفورد ، ورق 140 ؛ نسخهء خطى كمبريج ، ورق b 110 ؛ ( چاپ محمد ناظم ، 62 ) . لقب سوم وى يعنى « كهف الدوله و الاسلام » ، به گفتهء گرديزى ( نسخهء خطى اكسفورد ، ورق 158 ؛ نسخهء خطى كمبريج ، ورق a 127 ؛ ( چاپ محمد ناظم ، 88 - 87 ) ) فقط در سال 417 هجرى / 1026 ميلادى به محمود داده شده . لطيفه‌اى كه نظام الملك نقل مىكند ( چاپ شفر ، متن ، 136 - 131 ؛ ترجمه ، 200 - 193 ، ظاهرا هيچ پايه و اعتبار تاريخى ندارد ) . ( 2 ) - ابن الاثير ، چاپ تورنبرگ ، I X ، 103 ؛ هلال الصابى ، « تاريخ » ، متن ، 341 ؛ ترجمه ، 366 ؛ توجه شود به تيزن هاوزن ، « دربارهء سكه‌هاى سامانى » ، ص 234 . ( 3 ) - ابن الاثير ، چاپ تورنبرگ ، I X ، 92 ؛ جوزجانى ، ترجمهء راورتى ، I ، 76 - 75 ؛ نظام الملك ، چاپ شفر ، متن ، 44 ؛ ترجمه ، 68 . ( 4 ) - طبرى ، I I I ، 1894 ، آنجائى كه از حضور سلطان در پيكار سخن رفته .