واسيلى ولاديميروويچ بارتولد ( مترجم : كريم كشاورز )
466
تركستان نامه ( تركستان در عهد هجوم مغول ) ( فارسى )
شديد به سود طبقات پائين در ميان نبوده و نمىتوانست باشد . براى كسانى كه از اوضاع خويش ناراضى بودند فقط يك چاره باقى مانده بود - كه به « غازيان راه دين » پيوندند و به نقاطى كه جهاد با كفار و بد دينان جريان داشته عزيمت كنند . صنف غازيان راه دين ( گذشته از كلمات « غازى » و « فتى » غالبا به كلمهء « المطوعه » يعنى « المتطوعه » كه به معنى « داوطلب » است برمىخوريم ) مانند ديگر اصناف در مشرق زمين واجد سازمان صنفى بوده . رئيسان اينگونه جماعتهاى داوطلب غالبا اهميت بسيار بهم مىزدند و رسما شناخته شده بودند « 1 » . داوطلبان [ متطوعه ] بطور كلى و به ويژه داوطلبان ماوراء النهر به قلمرو زادگاه خويش اكتفا نكرده ، هرجا كه غزا در راه دين جريان داشته و انتظار كسب غنايمى مىرفته ، خدمت خويش را عرضه كرده ، مىرفتند « 2 » . البته استفاده از اينگونه خدمات براى فرمانفرمايان گاه با خطرهائى توأم بوده . اظهارنظر جالبتوجه مقدسى « 3 » دربارهء ساكنان بنكث - كه در آن واحد « هم تكيهگاه و هم مايهء نگرانى خاطر » دولت سامانيان بودهاند - مربوط به همين داوطلبان شمرده مىشده « 4 » . گرديزى بهجاى كلمات و اصطلاحات پيش گفته لفظ « عيار » را به كار مىبرد « 5 » عناصر ناآرام در شهرهاى بزرگ هم - مانند ديگر جاها -
--> ( 1 ) - بيهقى ، چاپ مورلى ، 23 ، ( چاپ غنى - فياض ، 23 ) : سالار غازيان . ( 2 ) - بيهقى ، چاپ مورلى ، 347 ( چاپ غنى - فياض ، 283 ) . ( 3 ) - مقدسى ، 276 . ( 4 ) - در مورد نيروهاى نظامى در شاش و فرغانه رجوع شود به استخرى ، 291 . ( 5 ) - « متون » ، ص 4 ( دربارهء يعقوب بن ليث ) ، 13 [ « ابن علمدار » در متن عربى عتبى ( نسخهء خطى موزهء آسيائى ، ورق 65 ، عتبى - منينى ، I ، 341 « رئيس الفتيان بسمرقند » ناميده شده ، در ترجمهء فارسى ( نرشخى ، چاپ شفر ، 235 ) : « اسپه سالار سمرقند » خوانده شده . ]